توضيح مطلب اين كه ما دو سلسلهء غير متناهى را فرض مىكنيم كه يكى از اين دو سلسله از جهتِ پايان كه آخرين معلول باشد به نقطهء مشخص مىرسد اما از نظر آغاز كه جهت علل باشد غير متناهى است و هيچ پايانى براى آن متصور نيست . سلسلهء دوم بر عكس سلسلهء اول است از نظر آغاز ، محدود و متناهى است و علت نخست ، شروع اين سلسله است اما از جانب معلولها كه به طرف پايين نازل مىشويم به حد معينى نمىرسيم و سلسلهء معلولها بىنهايت ادامه پيدا مىكند .
ميرداماد مىگويد ادلهء امتناع تسلسل در مورد سلسلهء اول جارى مىگردد ولى در سلسلهء دوم جارى نمىگردد ، زيرا سلسلهء اول واجد شرط اجتماع اجزاى سلسله در وجود است اما سلسلهء دوم واجد چنين شرطى نيست . اما اين كه سلسلهء اول ، واجد شرط اجتماع فى الوجود است بدان جهت است كه علت در مرتبهء معلول وجود دارد .
از اين رو اجتماع ميان آنها حاصل است . بنابراين اگر چه عدد علتها در سلسلهء بىنهايت و در جانب تصاعد بىپايان است . اما از آنجا كه علت و علتِ علت تا بىنهايت همه و همه در مرتبهء معلول اجتماع دارند از اين جهت شرط دوم يعنى اجتماع فى الوجود حاصل مىآيد .
بر خلاف آن جا كه بىنهايت ، در سلسلهاى واقع شود كه بىنهايت در جانب تنازل و به طرف معلولهاست . از آن جا كه معلول در مرتبهء علت نمىتواند قرار بگيرد و با او اجتماع فىالوجود ندارد ، شرط دوم تسلسل محال حاصل نمىشود تا ادلهء امتناع دراين نوع از تسلسل جارى گردد .
اما اين كه علت در مرتبهء معلول قرار مىگيرد و با او اجتماع دارد ولى معلول در رتبهء علت قرار نمىگيرد و با او اجتماع ندارد مطلبى است كه نياز به توضيح دارد .
در جاى خود گفته شدهاست كه معلول در هر مرتبهاى از مراتب واقع ، كه محقق شود علت هم در همان مرتبه محقق است و اين بدان سبب است كه هستى و شيئيت معلول به هستى و شيئيت علت وابسته است . از اين رو امكانِ تحققِ معلول در
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٥