آحاد در اين سلسله با زبان حال مىگويند موجوديت و عضويت ما در اين سلسله مشروط است به اين كه ما موجود نخست نباشيم ( زيرا اگر يكى نقض شرط كرده موجود نخست شد سلسله از غير متناهى بودن بيرون مىآيد و متناهى مىگردد ، در حالى كه بحث و فرض در مورد سلسلهء غير متناهى است ) .
چون بىاستثنا تمام آحاد اين سلسله چنين سخنى دارند طبعاً هيچ فرد اولى ( كه اوليت او اوليت حقيقى باشد ) در اين سلسله يافت نمىشود و چون فرد اول در سلسله يافت نشد فرد غير اول هم يافت نخواهد شد زيرا تا فرد اول حقيقى و سابق مطلق نباشد نوبت به موجوديت غير اول و موجودهاى بعدى نخواهد رسيد . نتيجه خواهيم گرفت فرض تسلسل ملازم آن است كه هيچ يك از افراد سلسله وجود نيابند .
و اين مفاد جمله فارابى است كه مىفرمايد : « مِن أين يُوجَدُ فى تلك السلسلة شىء حتى يُوجَد شىءٌ مابعده . »
فارابى اين برهان را محكمترين و مختصرترين برهان دانسته ( نام آن را اسدِ اخصر ) گذاردهاست .
نقل سخنى از ميرداماد
متن
تنبيهٌ : قال بعضهم : « إنّ معيار الحكم بالاستحالة . . . إنتهى كلامه ملخّصاً .
ترجمه
بعضى گفتهاند كه : « 1 »
« معيار حكم به محال بودن تسلسل در هر يك از براهين كه بر آن اقامه گشت اجتماع « 2 » دو شرط
هامش
( 1 ) . محقق داماد ، قبسات ، ص 233 - / 234
( 2 ) . در واقع اين دو شرط جامع مشروط سه گانه است يعنى 1 . وجود بالفعل آحاد 2 . اجتماع در وجود 3 . ترتبوجودى بين آحاد