نتيجه مىگيريم كه آنچه ميرداماد گفته كه معيار و ملاك محال بودن تسلسل ، اجتماع اجزاى لامتناهى در جزئى از اجزاى سلسله است و آن در جايى مىآيد كه سير تصاعدى باشد نه تنازلى ، ممنوع است .
شرح
علامهء طباطبائى تفسيرى را كه ميرداماد از شرط دوم ( اجتماع فى الوجود ) مىكنند و نتيجه مىگيرند كه ادلهء امتناعِ تسلسل در تسلسلى كه سير تصاعدى دارد جارى و در جايى كه سير نزولى دارد جارى نمىگردد ، نمىپذيرند و مىگويند ادلهء امتناع تسلسل به طور يكسان در سلسلهء غير متناهى جريان مىيابد .
بنابراين خواه سلسلهء بىنهايت در جانب صعود به سمت علتها باشد و خواه در جانب نزول و به سمت معلولها ، فرق نمىكند . ادلهء امتناع تسلسل در هر دو مورد جارى است .
ما برهان شيخ الرئيس را ملاحظه مىكنيم كه مىگويد وسط بدون طرف ، محال است . خوب چه فرقى است كه سلسلهء بىنهايت در جانب علتها باشد يا جانب معلولها . چون وسطِ بىطرف محال است . بنابراين سلسلهء غيرمتناهى خواه از ناحيهء علت غير متناهى باشد يا از ناحيهء معلول ، در هر دو صورت محال است چون مستلزم آن است كه وسط طرف نداشتهباشد .
ملاحظه مىشود برهان شيخ الرئيس بر خلاف آنچه ميرداماد ادعا دارد ناظر به جايى نيست كه بىنهايت در جانب تصاعد و در جهت علتها باشد بلكه هم جانب تصاعد و هم جانب تنازل را شامل مىشود . يعنى همانطور كه اگر جانب علتها بىنهايت باشد مستلزم وسط بدون طرف است اگر جانب معلول هم بىنهايت باشد مستلزم وسط بدون طرف است . و وسط بىطرف در هر حال محال است .
آن گاه مؤلف مىگويد ملاحظه مىگردد كه برهان فارابى نيز در هر دو مورد جارى مىگردد . برهان فارابى اين بود كه اگر سلسلهء علل و معاليل به علتى كه خود معلول
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٨