ديگرى نباشد مطلوب ثابت است و تسلسلى رخ نخواهد داد . اما اگر سلسله به علت آغازين منتهى نگردد و تا بىنهايت به پيش رود مفاد سلسلهء بىنهايت اين خواهد بود كه وجود هر فردى از افراد اين سلسله مشروط است به اين شرط كه او فرد اول در اين سلسله به شمار نرود ( زيرا اگر يكى از اينها فرد اول شد طبعاً ساير آحاد سلسله به او منتهى مىگردند و سلسله متناهى خواهد گشت و او علت نخستين خواهد بود . در حالى كه فرض بر اين است كه سلسله غير متناهى است ) .
و از آن رهگذر كه وجود هر فرد از آحاد اين سلسله مشروط به وجود فرد قبل از خود است پس هيچ فردى كه او فرد نخست باشد در اين سلسله يافت نخواهد شد ؛ چون هر فرد وجود خود را مشروط به اين مىداند كه قبل از او فردى باشد . و چون فرد نخست در يك ، مجموعه يافت نمىشود فرد غير نخست نيز امكان موجوديت نخواهد يافت ، زيرا رتبهء فرد غير اول متأخر از فرد اول است .
و چون امكان فرد اول نباشد امكان وجود فرد غير اول هم نخواهد بود . از اين رو نتيجه حاصل خواهد شد كه هيچ فردى از آحاد اين سلسله نخواهند توانست موجود گردند .
براى توضيح مثالى ذكر مىشود . مدرسهاى را فرض مىكنيم كه تمام محصلين آن مدرسه شرط كردهاند كه به هنگام خروج از مدرسه ، اولين نفر نباشند ؛ بلكه آنها پس از خروج نفر ديگرى از مدرسه خارج گردند . در اين جا چون تمام آحاد محصلين اين شرط را پذيرفتهاند و بدان ملتزم گشتهاند طبعاً هيچ محصلى از مدرسه خارج نخواهد شد ، بلكه منتظر مىماند تا نفر ديگر ، اول خارج شود .
و چون همه چنين مىكنند در نتيجه هيچ كس از مدرسه خارج نمىشود و همه در مدرسه مىمانند ، مگر آن كه يكى نقض شرط كند و اولين نفر باشد كه از مدرسه خارج مىشود . طبعاً سايرين همه به دنبال او از مدرسه خارج مىشوند .
اين برهان نيز چنين است وقتى يك سلسلهء غير متناهى را فرض مىكنيم تك تك
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٢