معلول نيست در نظر بگيريم در واقع تسلسلى پيش نخواهد آمد و مطلوب ما ثابت خواهد بود ؛ زيرا سلسلهء معلولها به علت نخست رسيدهاست .
اما اگر عدد وسطها را بىنهايت بدانيم براى اين مجموعه ديگر نقطهء شروع و به تعبير شيخ الرئيس طرف پيدا نخواهيم كرد ، زيرا اگر نقطهء آغاز براى آن پيدا كنيم معلوم مىشود كه ما وسطها را محدود فرض كردهايم .
اين سلسلهء غير متناهى كه با فرض وسطهاى بىنهايت ترسيم گشت از نظرحكم همان حكم وسط واحد را خواهد داشت كه هم علت بعد از خود هستند و هم معلول قبل از خود . و چون تك تك آحاد وسط ، محكوم به معلوليت است نتيجه حاصل خواهد شد كه مجموع سلسله ، محكوم به معلوليت است .
اكنون مىگوييم كه در يك مجموعهء فراوان از علت و معلول جايز نيست كه يك علتى كه خود معلول نباشد وجود نداشته باشد ، به عبارتى ديگر بايد براى چنين سلسلهاى لزوماً نقطهء آغاز وجود داشته باشد ؛ زيرا اگر مجموعهاى اين چنين موجود باشد و نقطهء آغازى وجود نداشته باشد لازم خواهد آمد آحاد وسط ، يك طرف نهايى نداشتهباشد و وجود وسط بدون طرف چه در سلسلهء متناهى و چه در سلسلهء غير متناهى محال است ؛ زيرا بناى اين استدلال بر اساس همين يك جمله است كه وجود وسط بدون طرف محال است اگر براى اين سلسله يك طرف نهايى كه او علت نخستين و علة العلل است پيدا كرديم كه مطلوب ثابت است ولى اگر پيدا نكرديم ناگزير بايد حكم كنيم كه تمام مجموعه تا بىنهايت وسط قرار گرفته ، و چون وسط بدون طرف محال است چنين تسلسلى كه آحاد سلسله به نقطهء نهايى نرسد محال است .
- قوله و كلمات زدت فى الحصر والاخذ ؛ يعنى بر روى هر بخشى از اين آحاد وسط انگشت بگذارى محكوم به معلوليت است ، گرچه حصر اعداد و فرض بخشى را ، افزونتر از قبل بنمايى باز همهء آن بخش محكوم به وسطيت و معلوليت است و وسط بدون طرف نهايى نمىتواند تحقق يابد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٠