تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
پس اگر نظريهء حركت جوهرى را پذيرفتيم مثال هيولى و علل متعدد آن از بحث صدور واحد از علت كثير خارج مىگردد و اگر نظريه خلع و لبس را پذيرفتيم هيولى به عنوان معلول واحد و صور نوعيه به عنوان علل متعدد در بحث وارد خواهد بود . جملهء مؤلف كه فرمود « وقد تقدم الكلام فيه » « 1 » اشاره به اين است كه ما نظريه حركت جوهرى را قبول داريم نه نظريه كون و فساد را كه نقطه مقابل آن است . از اين رو ، وجود هيولى كه معلول صورت نوعيه است علل متعدد ندارد ، بلكه فقط يك علت كه همان يك صورت در حال تكامل و رشد است برايش بيش نيست . پس مثال هيولى به عنوان صدور واحد از كثير بنابر اين نظريه از محل بحث خارج است . توضيح اين نكته لازم است كه واحد گاهى واحد شخصى است مانند زيد ، و گاهى واحد جنسى است مانند حيوان ، و گاهى واحد نوعى است مانند انسان ، و گاهى واحد صنفى است مانند بازرگان و نويسنده ، و گاهى واحد بالعدد است مانند عدد يك در مقابل عدد دو . وحدت هيولى از سنخ اين وحدت به شمار مىرود ، و گاهى وحدت ، وحدت حقّهء حقيقيه است كه وحدت عين ذات موجود است نه زايد بر آن مانند وحدت ذات اقدس الهى . سومين جايى كه معلول واحد از علت كثير صادر مىگردد موردى است كه براى كثير جهت وحدتى كه معلول به آن باز مىگردد وجود داشته‌باشد . فى المثل يك ويتامين كه براى كاهش بيمارى تب مفيد است در چند نوع ميوه يا دارو وجود دارد . در اين صورت معلول كه تقليل بيمارى تب است به سبب چند علت متعدد كه چند نوع ميوه يا دارو است حاصل مىشود . تمام اين علت‌هاى متعدد يك جهت وحدت و اشتراك دارند و آن عبارت است از دارا بودن آنها يك ويتامين معين و مشخصى كه براى بهبود اين بيمارى مفيد است . لكن ممكن است در مثال فوق مناقشه شود كه بازگشت اين مثال به قسم اول است
هامش
( 1 ) . مرحله ششم ، فصل ششم ، ص 105 - 106