وجود او به كثير مستند مىشود مانند هيولى كه واحد بالعدد است و وجود او به وجود فرشتهاى كه هيولى را به سبب توارد صور متعاقبه بر او يكى پس از ديگرى نگه مىدارد مىباشد ، چنان كه حكما گفتهاند . البته قبلًا « 1 » مناقشهاى در اين مطالب بيان شد .
و يا اين كه براى كثير جهت وحدتى است كه معلول بدان مستند است .
و يا اين كه كثير مركب و صاحب اجزاء بوده به سبب هر يك از اجزاء يك معلول را پديد مىآورد .
پس در اين جا تسامحاً معلول واحد را به مركب نسبت مىدهند .
شرح
از مطالب گذشته چند مطلب تفريع مىگردد . مطلب اول ، اين كه از علتهاى متعدد ، يك معلول صادر نمىشود . حال اگر ديده شد كه چند علت هر كدام به طور جداگانه يك معلول را صادر مىكنند به يكى از چهار صورت ذيل خواهد بود .
اول اين كه آن معلول ، واحد شخصى نيست ، بلكه واحد نوعى است . بديهى است واحد نوعى كه در زير مجموعهء آن افراد فراوانى قرار دارند هر فرد از آن نوع مىتواند به يك علت خاص به خود مستند باشد . مثلًا حرارت را كه واحد نوعى است و افراد مختلفى از حرارت زير مجموعهء اين نوع قرار دارند مىتواند يك فرد از آن معلول آتش باشد ، فرد ديگرى از آن معلول نور و فرد سوم آن معلول حركت باشد . همانطور كه مىتواند فرد چهارمى از آن معلول تركيب عناصر شيميايى باشد .
بنابراين يك فرد از حرارت به چند علت مستند نگرديد . بلكه هر فردى از آن به علتى مستند شد . و اگر ما « حرارت » را مستند به اين علتهاى كثير مىدانيم بدان جهت است كه آن واحد نوعى است نه واحد شخصى . و مانعى ندارد كه واحد نوعى به علتهاى كثير مستند گردد .
دوم اين كه ممكن است معلولِ واحد ، از آن جهت به علل كثير منسوب باشد كه
هامش
( 1 ) . در فصل ششم از مرحلهء ششم