تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
كه وحدت معلول وحدت نوعى بود همانطور كه وحدت حرارت چنين بوده‌است فردى از افراد حرارت به آتش و فرد ديگرى به نور و فرد ديگرى به حركت مستند بود . اين جا هم فردى از بيمارى تب به فلان ميوه يا دارو كه واجد ويتامين مخصوص است مستند مىباشد فرد ديگرى از بيمارى تب به داروى ديگرى كه او هم واجد همان ويتامين است مستند مىباشد و فرد سوم و چهارم همين طور از اين رو بيمارى تب يك واحد بالنوع محسوب گشته حكم اين قسم داخل در قسم اول مىگردد و چيز جداگانه‌اى نمىشود . در جواب گفته مىشود فرق بين اين قسم و قسم اول اين است كه در قسم اول جهت وحدت در علل وجود نداشت مثلًا در آتش و نور و حركت جهت وحدتى كه علت واقعى باشد وجود نداشت ، بلكه هر كدام به طور جداگانه و به ملاك خاص به خود علت حرارت مىشوند . اما در اين قسم ، عليت هر يك از داروها به ملاك جداگانه نيست ، بلكه همهء آنها به دليل آن كه واجد يك نوع ويتامين معين هستند و او جهت وحدت در همهء اين داروهاست منشاء عليت قرار مىگيرند . بنابراين گرچه معلول ما در اين قسم هم واحد بالنوع است ، لكن با قسم اول از اين جهت تفاوت مىكند كه در قسم اول جهت وحدت ميان علل وجود نداشت ولى در اين قسم جهت وحدت ميان علل وجود دارد . قسم چهارم آن است كه معلول واحد از كثيرى كه مركب و صاحب اجزاء است صادر گردد و در حقيقت يكى از اجزاى مركب ، آن معلول واحد را به وجود آورند و ما تسامحاً آن معلول را به مجموع مركب نسبت دهيم . مانند آن كه مىگوييم در حل فلان مسئله كلاس الف بر كلاس ب سبقت گرفت . در حالى كه حل فلان مسئلهء رياضى به دست يكى از شاگردان كلاس الف صورت گرفته باشد و ما آن را به مجموع كلاس الف نسبت مىدهيم . در اين جا معلول واحد كه حل مسئله باشد در حقيقت بيش از يك علت كه فلان شاگرد باشد ندارد اما ما تسامحاً آن معلول را به كل شاگردان