تأثير هر يك از آنها ، معلولهاى كثير به وجود مىآيند در حالى كه فرض ما اين بود كه معلول ، واحد است پس « ما فَرَضنا واحداً ليس بواحد وهو التناقض » .
و اگر تعدد علل در عرض يكديگر و هم زمان نباشند بلكه به ترتيب يكى پس از ديگرى بر معلول اعمالِ عليت كنند باز لازم مىآيد كه معلولِ واحدِ بسيط توسط چند علت مستقل ، در امتداد زمان ، چند بار موجود گردد . در اين جا علاوه بر آن كه فرضِ وحدتِ معلول با فرض تعدد آن ، فرض تناقض است لازم مىآيد كه در معلول حيثيات متكثر وجود داشته باشد تا با هر حيثيتى به علت خود پيوند بخورد . در حالى كه فرض ما اين بود كه بسيط است و تعدد حيثيت ندارد .
اگر كثير از واحد صادر شود مستلزم كثير بودن واحد است
متن
وثالثاً أنّه لو صدر عن الواحد كثيرٌ وجب . . . متباينة به تمام الذات .
ترجمه
اگر از علت واحد ، معاليل كثير صادر گردد لازم است كه در علت ، غير از جهت وحدت ، جهات كثرت و تركيب وجود داشتهباشد تا كثير بدان مستند گردد ، مانند انسان واحدى كه افعال كثير از سنخ مقولات كثير كه متباين بالذّات هستند از او صادر مىگردد .
شرح
اگر از علت واحدى معاليل متعدد صادر گردد اين بدان جهت است كه در علت واحد جهات وحيثيات متعدد وجود دارد و به ملاك هر جهت ، فعلى را انجاممىدهد .
مانند زيدى كه هم شاعر است ، هم نويسنده ، هم راننده ، و هم بنّا كه هر كدام از اين افعال به جهتى از جهات نفسانى او مربوط مىگردد . اين افعال مختلف و متباين هر كدام به جهت وحيثيت خاصى كه در علت موجود است برمىگردد و از هر يك از آن جهات ، يك نوع خاصى از افعال به وقوع مىپيوندد .