وجه نادرستى اين تفسير اين است كه خلاصه آن اين بود كه آيه شريفه مىخواهد بگويد : « آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند سزاوار است متابعت شود ، و يا كسى كه خودش هدايت نمىشود مگر آنكه خداى تعالى او را هدايت كند ، و بعد از آنكه خدا هدايتش كرد او هم خلق را هدايت كند » ، و بطورى كه ملاحظه مىكنيد اين معنايى است كه به كلى وضع آيه را از اصل مختل مىسازد ، زيرا كسى كه خودش راه را نمىيابد ، نمىتواند خلق را به سوى حق هدايت كند ، چون خودش از پس پرده با حق تماس پيدا مىكند ، آن وقت چگونه كسى را به حق مىرساند ؟
علاوه بر اين ، اين معنايى كه براى آيه كرد شامل بتها كه منظور اصلى از احتجاجند نمىشود چون بتها قابل هدايت نيستند ، و چگونه ممكن است . براى بطلان پرستش بتها استدلالى بكند كه اصلا شامل بتها نشود ، و شامل مسيح و عزير بشود كه در نظر طوائفى ديگر غير مشركين يعنى يهود و نصارا قداست دارند ، با اينكه يهود و نصارا مورد نظر آيه نبودند ، و اگر آيه شريفه شامل آنها نيز بشود به عموميت ملاك شامل مىشود .
نظريه ديگرى كه مفسرين « 1 » اظهار داشتهاند اين است كه : استثناى * ( « إِلَّا أَنْ يُهْدى » ) * استثنايى است منقطع ( يعنى مستثناء قبل از استثناء داخل در مستثنا منه نبوده ) ، و منظور از جمله « * ( أَمَّنْ لا يَهِدِّي ) * - كسى كه راه نمىيابد » تنها بتها است ، كه اصلا قابليت هدايت ندارند ، و معناى آيه اين است : « آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند سزاوارتر به متابعت است ، يا كسى كه چون بتها اصلا هدايت پذير نيست ، مگر آنكه خدا هدايتش كند كه در اين صورت البته هدايت مىشود » .
وجه نادرستى اين تفسير اين است كه نمىتواند مقابله اى كه بين جمله * ( « مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ » ) * و جمله * ( « أَمَّنْ لا يَهِدِّي » ) * برقرار شده توجيه كند ، براى اينكه وقتى مقابله بين هدايت به سوى حق و اهتداء به سوى آن تصور دارد كه برگشت معناى اين مقابله به اين شود كه بگوئيم :
« آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند سزاوارتر است به اينكه متابعت شود ، و يا كسى كه اصلا اهتداء بردار نيست ، مگر آنكه خدا هدايتش بكند و او مهتدى و راه يافته بشود ، آن گاه غير خود را هدايت كند » ، و وقتى برگشت معنا به اين شد ، اين اشكال بر آن متوجه مىشود كه در اين صورت وجهى براى اختصاص دادن استثناء به مثل بتها كه اصلا هدايت پذير نيستند وجود ندارد ، تا بگوئيم استثناء منقطع است ، بلكه شامل مىشود هم آنهايى را كه بنفسه اهتداء
هامش
( 1 ) تفسير المنار ، ج 11 ، ص 363 .