گفت : « فلانى در امنيت است » .
كلمه « سلام » يكى از اسماى خداى تعالى است ، و وجه آن اين است كه ذات متعالى خداى تعالى نفس خير است ، خيرى كه هيچ شرى در او نيست ، بهشت را هم اگر « دار السلام » گفتهاند به همين جهت است كه در بهشت هيچ شر و ضررى براى ساكنان آن وجود ندارد .
بعضى گفتهاند « اگر بهشت را دار السلام خواندهاند بدين مناسبت است كه بهشت خانه خداست ، كه نامش سلام است » . ولى برگشت هر دو وجه در حقيقت به يك معنا است ، براى اينكه اگر خداى تعالى هم ، سلام ناميده شده براى همين است كه از هر شر و سويى مبراء است ، و سياق و زمينه گفتار آيه دلالت دارد بر اينكه از كلمه « سلام » معناى وصفىاش مقصود است .
خداى سبحان در اين آيه و در ساير آيات ، كلمه « سلام » را مطلق آورده و به هيچ قيدى مقيدش نكرده ، در ساير آيات كلام مجيدش نيز چيزى كه سلام را مقيد به بعضى از حيثيات كند ديده نمىشود ، پس دار السلام بطور مطلق دار السلام است ، و جايى كه بطور مطلق دار سلامت باشد جز بهشت نمىتواند باشد ، براى اينكه آنچه از سلامت در دنيا يافت شود سلامت نسبى است ، نه مطلق ، هيچ چيزى كه براى ما سالم باشد وجود ندارد مگر آنكه همان چيز مزاحم بعضى از چيزهايى است كه دوست مىداريم ، و هيچ حالى نداريم مگر آنكه مقارن با آن اضدادى براى آن هست .
پس ، هر لحظه اى كه بتوانى معناى سلامتى بطور مطلق و غير نسبى را تصور كنى ، همان لحظه توانسته اى وضع و اوصاف بهشت را تصور كنى ، و برايت كشف مىشود كه توصيف بهشت به دار السلام نظير توصيف آن به جمله : « لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها » « 1 » است ، براى اينكه لازمه سلامت انسان از هر مكروه و هر آنچه كه دوست نمىدارد اين است كه بر هر چه دوست دارد و مىخواهد ، مسلط باشد و هيچ چيزى نتواند جلو خواست او را بگيرد ، و اين همان معناى آيه فوق مىباشد .
در آيه مورد بحث دار السلام مقيد شده به قيد « عند ربهم » و اين دلالت دارد بر اينكه اهل دار السلام داراى قرب حضورند ، و در آنجا به هيچ وجه از مقام خداى سبحان غفلت ندارند ، و ما در تفسير سوره حمد و جاهاى ديگر پيرامون معناى هدايت و معناى صراط مستقيم بحث كردهايم .
هامش
( 1 ) براى اهل بهشت هر چه را بخواهند مىباشد . « سوره ق ، آيه 35 »