قضايى را معيار قرار دهيم كه خداى تعالى رانده ، و اولين قضايى كه خدا رانده همان است كه گفتيم در آغاز خلقت و اسكان بشر در زمين راند ، و آيه « 14 » سوره شورى از آن خبر مىدهد .
* ( « وَيَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه آيَةٌ مِنْ رَبِّه فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ » ) * اين آيه مانند آيه قبلش كه مىفرمود : * ( « وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه » ) * و نيز آيه قبل از آن كه مىفرمود : * ( « وَإِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا » ) * ، صحنه هايى از مظالم قولى و عملى مشركين را برشمرده و در رد آنها حجتهايى را به رسول گرامى خود تلقين مىكند تا عليه مشركين به آن حجتها احتجاج فرمايد ، و در اول آيات مورد بحث يكى از آن سخنان مشركين و پاسخش گذشت . پس ، جمله * ( « وَيَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ . . . » ) * عطف است بر همان اول آيات مورد بحث كه مىفرمود : * ( « وَإِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا » ) * در آيه مورد بحث علاوه بر اين براى چندمين بار انكار قرآن توسط مشركين را تذكر داده ، چون مرادشان از اينكه گفتند : * ( « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه آيَةٌ مِنْ رَبِّه » ) * هر چند درخواست آوردن قرآن ديگر است ، ليكن اين درخواست در واقع معنايش تحقير قرآن و قبول نداشتن آنست ، خواستند آن را استخفاف نموده بگويند قرآن آيتى الهى نيست ، به دليل اينكه در پاسخشان حرف « فاء » را آورده ، و فرموده : * ( « فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه » ) * و مانند موارد ديگر به كلمه « قل » اكتفاء نكرده و نفرمود : « قل انما الغيب للَّه » . گويا فرموده « از تو آيتى ديگر طلب مىكنند و به قرآن اكتفاء ننموده به آن راضى نمىشوند ، و چون به قرآن به عنوان يك آيت اكتفاء نكردند به ايشان بگو آيات از ناحيه غيب است ، غيبى كه مختص به خداى تعالى است ، پس اختيار آيات به دست من نيست ، لا جرم شما منتظر آيتى كه حق را از باطل جدا كند باشيد ، من نيز با شما جزء منتظرين خواهم بود » .
پس ، آنچه از آيه استفاده مىشود اين است ، و اين مستفاد دلالت دارد بر اينكه رسول خدا ( ص ) منتظر رسيدن آيتى غير قرآن بوده كه حق را از باطل جدا سازد ، و بين آن جناب و بين امتش داورى كند - و به زودى در آيه چهل و شش همين سوره وعده اى صريح به فرستادن آن آيت كه دستور انتظار كشيدنش را به مشركين داده مىآيد ، كه فرموده : « وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ » « 1 » و چند آيه بعد از آن .
هامش
( 1 ) چه اينكه ما در حال حيات تو قسمتى از آن عذاب را كه اين مشركين را به آن تهديد كردهايم به تو نشان دهيم ، ( كه البته نشان هم خواهيم داد ) و چه اينكه قبل از نشان دادن آن تو را به سوى خود ببريم ، به هر حال بازگشت اين مشركين به سوى ما است . « سوره يونس ، آيه 46 »