تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
بت مىپرستيدند ، از آنان پرسيد كه : اين چه مراسمى است ؟ گفتند اين بتها ارباب ما هستند كه ما آنها را به شكل هياكل علوى و به شكل افرادى از بشر ساخته‌ايم تا از آنها يارى بخواهيم و آنها ما را يارى كنند و در هنگام خشكسالى از آنها باران بخواهيم و براى ما باران بفرستند . عمرو بن لحى از اين سخن خوشش آمد و از آن مردم خواست تا بتى از بتهايشان را به وى بدهند . آنها نيز بتى به نام « هبل » به وى دادند ، عمرو ، هبل را به مكه آورد و بر بام كعبه نهاد ، بت « اساف » و بت « نائله » كه به گفته شهرستانى در كتاب « ملل و نحل » به شكل زن و شوهرى بودند « 1 » ، و بنا به گفته ديگران به شكل دو جوان بودند نيز با او بود ، عمرو مردم را دعوت كرد به اينكه بتها را بپرستند و اين پيشنهاد را در بين قوم خود ترويج كرد و قوم او كه همان دودمان اسماعيل بودند پس از آنكه سالها بر دين توحيد بودند و مردم دنيا آنان را پيروان دين حنيف مىشناختند ، - چون پيروان ملت ابراهيم ( ع ) بودند - به كيش بتپرستى برگشتند ، در حقيقت معناى حنفيت را از دست داده و فقط اسم آن برايشان باقى ماند و حنفاء ، اسم شد براى بتپرستان عرب « 2 » . و يكى از عواملى كه باعث شد كيش وثنيت را زود بپذيرند و آنان را به كيش وثنيت نزديك سازد اين بوده كه مردم حجاز چه يهود و چه نصارا و چه مجوس و چه بت پرستش ، احترام بسيارى براى كعبه قائل بودند و اين شدت احترام به حدى رسيده بود كه وقتى مىخواستند از اين سرزمين خارج شوند و به نقطه اى سفر كنند ، سنگى از سنگهاى حرم را به عنوان تبرك و محفوظ بودن از خطر با خود مىبردند و هر جا كه منزل مىكردند آن سنگ را زمين گذاشته دورش طواف مىكردند تا هم به اين وسيله سفر خود را مبارك سازند و هم محبت خود نسبت به كعبه و حرم را اظهار كرده باشند . اين كارها باعث شد كه وثنيت در عرب شايع شود چه عرب اصلى و چه آنهايى كه در اصل عرب نبودند بعدها عرب شدند و ديگر از اهل توحيد كسى از اين انحراف سالم نماند مگر عدد اندكى كه در هيچ جا نامشان برده نمىشد . و از جمله بتهاى معروف در بين آنان بت هبل و اساف و نائله بود كه گفتيم : عمرو بن لحى آنها را از شام آورد و مردم را به پرستش آنها دعوت كرد ( و از ديگر بتان آنان ) بت « لات » و « عزى » و « مناة » و « ود » و « سواع » و « يغوث »
هامش
( 1 ) ملل و نحل شهرستانى ، ج 2 ، ص 237 . ( 2 ) و شايد اينكه قرآن كريم اصرار دارد ابراهيم را به حنيف ، و اسلام را به حنفيت توصيف كند همين باشد .