كتابى كه اشاره مىكند به دينى كه براى خود نظامى دارد ، علماى سانسكريت نيز به اين معنا تصريح كردهاند و لازمه اين حرف اين است كه برهميه نيز مانند ساير مذاهب وثنيت از مشتى افكار عاميانه و بى ارزش آغاز شده باشد و آن گاه در طول زمان تحولات و تطوراتى در مراحل تكامل به خود گرفته و در آخر بهره اى از كمال را دارا شده باشد .
بستانى در كتاب دائرة المعارف در اين باره بيانى دارد كه خلاصه آن از نظر خواننده مىگذرد :
كلمه « برهم » ( - به فتحه باء و راء ، و سكون هاء و ميم ، و يا به فتحه باء ، و سكون راء و فتحه ها و سكون راء و ميم - ) در نزد هندىها نام اولين و بزرگترين معبود است و اين معبود نزد هندىها اصل و منشا تمامى موجودات است ، و خود موجودى است واحد و تغيير ناپذير و غير قابل درك ، موجودى است ازلى و مطلق ، كه سابق بر تمامى مخلوقات عالم است و همه مخلوقات عالم را يك جا به مجرد اراده اش و به فرمان اوم ( يعنى : كن - باش ) آفريده . و حكايت برهم از همه جهات شبيه است به حكايت « اى بوذه » و هيچ فرقى بين آن دو نيست مگر در نام و صفات ، و بسيار مىشود كه كلمه « برهم » را نام اقنومهاى سه گانه كه ثالوث هندىها از آن سه تاليف شده و يا به تعبير ديگر « برهما » و « وشنو » و « سيوا » از آن تركيب يافته قرار مىدهند ، و پرستندگان برهم را « برهميون » و يا « براهمه » مىنامند .
و اما كلمه « برهما » به معناى همان برهم معبود هندىها است البته در بعضى از حالاتش يعنى در زمانى كه به كار خود مشغول شد ، ( به دليل زياد شدن « الف » در آخرش كه اين از اصطلاحات آنها است ) پس به اصطلاح هنود ، « برهم » و « برهما » به يك معنا است و آن عبارت است از آفريدگار جهان كه قبل از آفريدن نامش برهم و بعد از دست به كار خلقت شدن نامش برهما است و اين برهما همان اقنوم اول از ثالوث هندى است به اين معنا كه « برهم » در سه اقنوم ظهور مىكند هر بار در يك اقنوم ، پس اقنوم اول كه « برهم » براى اولين بار در آن ظهور كرده نامش « برهما » است و اقنوم دوم نامش « وشنو » است و اقنوم سوم نامش « سيوا » است .
پس همين كه برهما خواست دست به كار خلقت شود مدتى طولانى بر روى « سدره » اى كه در زبان هندى به آن « كمالا » و در زبان سنسكريت « بدما » گويند بنشست و از هر سو نظر مىكرد ، برهما كه خود چهار سر و هشت چشم داشت هر چه نظر كرد جز فضايى بسيار وسيع و ظلمانى و مالامال از آب نديد از آن فضاى تاريك دهشت زده شد و نتوانست سر آن را ريشه يا بى كند به ناچار ساكت و لال ، غرق در تفكر گشت .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤١٥