بسيار مىشد كه درختان را ارباب و خداى خود اتخاذ مىكردند و به آن درختان به اصطلاح دخيل مىشدند و از آن تبرك مىجستند و هرگز به آنها آسيب نمىرساندند ، نه قطعش مىكردند و نه شاخه اش را مىشكستند و با آوردن قربانيها و نذورات و هدايا به آن درختها تقرب مىجستند .
اين سنت ، كار عقايد مردم را به هرج و مرج كشانيد و عقايد در باره بت و بتپرستى آن قدر شاخه شاخه شد كه با هيچ ضابطه اى نمىتوان آن را آمارگيرى نمود ، چيزى كه هست در بيشتر معتقدات بتپرستان اين يك عقيده وجود دارد كه بت را شفيع خود به درگاه خدا مىگيرند تا آن بت ، خيرات را به سوى آنان جلب و شرور را از آنان دفع كند ، البته بسيارى از عوام مشركين هستند كه بت را مستقل در الوهيت مىدانند نه شفيع در درگاه معبود و حتى آن را مقدم بر خداى تعالى و برتر از او مىدانند دليل اين معنا هم آيه زير است كه عقايد آنان را حكايت كرده و مىفرمايد : « فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللَّه وَما كانَ لِلَّه فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ » « 1 » .
و بعضى از مشركين ملائكه و بعضى ديگر جن را عبادت مىكنند ، و بعضى ستارگان ثابت مانند ستاره « شعرى » را مىپرستند ، و طايفه اى بعضى از ستارگان سيار را معبود خود مىگيرند - كه در كتاب الهى به همه اين عقايد اشاره شده است - انگيزه آنان در همه اينها طمع در خير معبودها و يا ترس از شر آنها است .
و كم هستند مشركينى كه غير خدا را معبود گرفته باشند و براى آن معبود بتى درست نكرده باشند تا عبادات خود را روبروى آن صنم انجام دهند بلكه هر چيزى را كه معبود خود مىگيرند بتى نيز از چوب يا سنگ و يا فلز براى آن درست مىكنند و از صفات و مزاياى حيات ، هر مزيتى را كه براى معبود خود قائل باشند آن صفت و مزيت را در آن بت مجسم مىسازند در نتيجه بتى را به صورت انسان مىتراشند و بتى ديگر را به صورت حيوان ، هر چند كه معبودشان شكل و قيافه آن بت را نداشته باشد مانند كواكب ثابت يا سيار و مانند « إله علم » و « إله حب » و « إله رزق » و « إله جنگ » و إله هايى ديگر نظير اينها .
و منطق مشركين در ساختن صنم براى معبودهاى خود اين است كه مىگويند خدا ، متعال و منزه از داشتن صورتى محسوس است و مانند ارباب انواع و ساير إله هاى مادى نيست تا
هامش
( 1 ) آنچه نذر و هديه كه به شركاى خود پيشكش مىكنند به خدا نمىرسد ولى آنچه براى خدا پيشكش مىكنند به شركايشان نيز مىرسد . « سوره انعام ، آيه 136 »