قرنها بدين منوال گذشت كه ناگهان صدايى به دو گوشش خورد و صداى نامبرده ، او را كه در حال چرت زدن و انديشيدن بود به خود آورد و به او گفت كه : هوش و گوشت با « باغادان » باشد - باغادان لقب برهم است - ناگهان باغادان را ديد كه به شكل يك مرد داراى هزار سر در آمد ، برهما در برابر او به سجده افتاد و او را تسبيح گفت ، كه در اثر تسبيح برهما ، دل باغادان باز شد و نور را از هيچ و پوچ بيافريد و ظلمت را از بين ببرد و حالت هست شدن خود و يا هست شدن او و ساير كائنات را براى بنده اش برهما به شكل جرثومه هايى داراى پوشش اظهار كرد و به او نيرويى بخشيد كه بتواند با آن نيرو و جرثومه ها را از آن پوشش خارج سازد .
برهما صد سال الهى كه هر سالش سى و شش هزار سال شمسى است به دقت و مطالعه پرداخت كه چگونه كار را شروع و از كجا آغاز كند ، بعد از گذشت اين مدت ، كار خود را آغاز كرد و ابتدا هفت آسمان را خلق كرد كه به زبان برهمائيان « سورغة » ناميده مىشود ، و آن هفت آسمان را با اجرامى نورانى كه اين قوم به آنها « ديقانه » مىگويند روشن ساخت ، آن گاه « مريثلوكا » يعنى مقر مرگ و سپس زمين ، و ماه آن را بيافريد ، آن گاه مساكن هفتگانه زمين را كه به زبان سنسكريت « تبالة » ناميده مىشود را خلق كرد ، و آن مساكن را به وسيله هشت گوهر كه هر يك بر روى سر مارى جاى داده شده روشن ساخت .
پس آسمانهاى هفتگانه و مساكن هفتگانه عبارتند از « عوالم چهاردگانه » كه در ميثولوژياى هندى مصطلح است .
آن گاه به آفرينش جفتهاى هفتگانه پرداخت تا او را در كارهايش يارى دهند كه ده فرد از آنها يكى به نام « مونى » و نه تاى ديگر آنها به نام « ناريدا اونوردام » از مساعدت وى امتناع ورزيده و بر تاملات دنيوى اكتفاء كردند ، برهما چون چنين ديد با خواهرش « ساراسواتى » ازدواج كرد ، و از او صد فرزند گرفت ، و نام بكر ، « دكشا » بود كه صاحب پنجاه دختر گرديد و سيزده نفر از آنان با « كاسيابا » كه احيانا او را برهمان اول نيز مىنامند ازدواج كردند ، و اين كاسيابا همان است كه براى برهما فرزندى درست كرد به نام « مارتشى » .
و يكى از آن دختران نامبرده كه نامش « أديتى » بود ارواح منيره را بزاييد ، كه به آنها « ديقانه » گويند ، و اين ارواح ، همانهايى هستند كه ساكن در آسمانها بوده و خيرات را انجام مىدهند ، و اما خواهرش « ديتى » جمع بسيارى از ارواح شريره را زاييد ، كه نام آنها « داتينه » و يا « اسورة » است كه در ظلمتها منزل گزيده و تمامى شرور عالم به آنها منتهى مىشود .
و اما كره زمين تا اين زمان خالى از سكنه بود ، بعضى از برهمائيان مىگويند برهما « مانوسويامبوقا » را از درون نفس خود خارج كرد ، ولى بعضى ديگر مىگويند « مانوسويامبوقا »
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤١٦