تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
گفته‌اند متعلق اين جمله در عبارت نيامده و نفرموده چه چيز را مىدانند و آن گاه جمله * ( « مَنْ يَأْتِيه عَذابٌ يُخْزِيه » ) * را ابتداى كلام نوح گرفته‌اند ، ليكن ، اين توجيه و تفسير از سياق آيه دور است .
* ( « حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ . . . » ) * وقتى گفته مىشود : « فار القدر يفور فورا و فورانا » معنايش اين است كه ديگ به جوش آمد و فوران كرد ، يعنى به شدت جوشيد . و وقتى گفته مىشود : « فار النار » معنايش اين است كه آتش مشتعل شد و شعله اش بالا رفت ، و كلمه « تنور » از لغات مشترك فارسى و عربى است ، احتمال هم دارد كه در اصل فارسى بوده و در عرب مورد استعمال قرار گرفته باشد و به معناى محلى است كه خمير را براى پخته شدن به آن مىچسبانند . و « فوران تنور » به معناى جوشيدن آب از داخل تنور و سرازير شدن از تنور است ، در روايات نيز آمده كه در ماجراى طوفان نوح اولين نقطه اى كه آب از آن فوران كرد يك تنور بود و بنا بر اين روايت ، الف و لامى كه در آيه شريفه بر سر كلمه تنور آمده الف و لام عهد خواهد بود يعنى آن تنور معهود ، در خطاب ، فوران كرد « 1 » . احتمال هم دارد فوران تنور به معناى جوشيدن تنور نانوايى نباشد بلكه كنايه باشد از شدت غضب خداى تعالى كه در اين صورت نظير عبارت « حمى الوطيس » خواهد بود ، كه وقتى در مورد جنگ استعمال مىشود اين معنا را مىدهد كه تنور جنگ گرم شد و آتش جنگ شعله ور گرديد ، پس اينكه فرمود : * ( « حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ » ) * معنايش اين است كه وضع نوح و قومش به همان منوال ادامه داشت ، تا آنكه امر ما آمد ، يعنى امر ربوبى تحقق يافته و متعلق به آنان گرديد و آب از تنور جوشيد ، و يا غضب الهى شدت گرفت كه در آن هنگام ما به نوح چنين و چنان گفتيم . و در معناى كلمه « تنور » اقوال ديگرى نيز هست كه از فهم به دور است ، مثل قول آن مفسرى كه گفته مراد از تنور طلوع فجر است ، و معناى آيه اين است كه « امر به همان منوال بود تا آنكه امر ما آمد ، و فجر كه لحظه اول عذاب بود طلوع كرد » و قول آن مفسر ديگر كه گفته مراد از تنور بلندترين نقطه زمين و مشرفترين آن است و معناى آيه اين است كه آب از نقاط بلند زمين فوران كرد ، و قول بعضى ديگر كه گفته‌اند تنور به معناى همه روى زمين است . « 2 » * ( « قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ » ) * - يعنى ما به نوح دستور داديم كه از هر جنسى از اجناس حيوانات يك جفت يعنى يك نر و يك ماده سوار بر كشتى كن .
هامش
( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 163 ، چاپ ايران .