نيرنگشان عذابشان كرد . و از اين باب آياتى ديگر نيز هست . « 1 »
يكى ديگر اينكه گفتهاند « اغواء » در اينجا به معناى « اهلاك : هلاك كردن » است ، و معناى آيه اين است كه اگر خدا بخواهد شما را هلاك كند خيرخواهى من سودى به حالتان نخواهد داشت ، پس اين تعبير از قبيل تعبير « غوى الفصيل » است ، كه وقتى گوساله و يا بچه شتر در اثر زياده روى در شير خوردن هلاك شود مىگويند : « غوى الفصيل » « 2 » .
وجه ديگرى كه ذكر كردهاند اين است كه قوم نوح معتقد بودند به اينكه خدا بندگان خود را اضلال مىكند ، پس كفرى كه آنان دارند به اراده خداى تعالى است ، و اگر خدا نمىخواست مىتوانست كفرشان را مبدل به ايمان كند . و به همين منظور بوده كه نوح ( ع ) به عنوان تعجب و به منظور انكار عقيده آنان فرمود : « اگر آن طور كه شما معتقد هستيد خدا شما را به كفر واداشته پس ديگر خيرخواهى من سودى به حالتان نخواهد داشت » « 3 » .
ليكن خواننده عزيز اگر در آنچه ما گفتيم دقت كند مىفهمد كه كلام در آيه شريفه ، كلامى روشن است و هيچ احتياجى به اين تاويلها ندارد .
* ( « أَمْ يَقُولُونَ افْتَراه قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُه فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ » ) * كلمه « جرم » بطورى كه راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناى چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعنى « أجرم » به معناى صاحب جرم شدن است ، ولى به عنوان استعاره در هر كار ناپسند استعمال شده ، پس كلمه « جرم » - به ضمه و فتحه جيم - به معناى اكتساب مكروه است ، و اكتساب مكروه به معناى معصيت است .
اين آيه شريفه موقعيت اعتراض را دارد ، يعنى در عين اينكه سرگذشت قوم نوح است مىخواهد به رفتار مشركين مكه نيز گوشه و كنايه بزند ، چون دعوت نوح و احتجاجهايى كه عليه وثنيت قومش داشته ، مخصوصا احتجاجهايى كه خداى تعالى در اين سوره از آن جناب حكايت كرده بسيار شبيه است به دعوت رسول خدا ( ص ) و احتجاجهايى كه آن جناب عليه وثنيت قوم خود داشته است .
و اگر بخواهى اين مطلب را باور كنى به سوره انعام - كه در حقيقت سوره احتجاج است - مراجعه كن ، و سخنى را كه خداى تعالى در اين سوره از نوح ( ع ) حكايت كرده با سخنى كه در آن سوره به رسول خدا دستور گفتنش را داده مقابله كن ، تا صدق گفتار ما برايت روشن گردد ، اينك آن آيات :
هامش
( 1 و 2 و 3 ) مجمع البيان ، ط بيروت ، ج 3 ، ص 145 .