تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
كرده براى اين است كه كفار به هر حال مجرم بودند ، يا به خاطر اينكه حجتهاى الهى حكايت شده در كتاب خداى تعالى را انكار كردند و يا به خاطر اينكه حجتهايى عقلى و قطعى كه آنان را به سوى ايمان و عمل صالح هدايت مىكرد منكر شده و ترك گفتند . پس به هر حال و بطور قطع مجرمند ، چون از مقتضاى اين حجتها خارج شدند ، به خلاف رسول خدا ( ص ) كه در يك تقدير مجرم است ، و آن فرض و تقدير اين است كه مفترى باشد يعنى حجتهايى را از پيش خود به نوح نسبت داده باشد كه نوح به چنان حجتهايى احتجاج نكرده باشد ، و حال آنكه آن حضرت مفترى نيست ، زيرا آنچه در قرآن كريم در اين باره نقل كرده از پيش خود نبوده ، بلكه خداى تعالى آن را حكايت كرده است .
بحث روايتى
در تفسير عياشى از ابن ابى نصر بزنطى از امام ابى الحسن رضا ( ع ) روايت كرده كه فرمود : خداى تعالى از نوح حكايت كرده كه گفت : * ( « لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ ، إِنْ كانَ اللَّه يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ » ) * آن گاه فرمود : امر هدايت به دست خداى تعالى است ، او است كه هدايت مىكند و گمراه مىنمايد . « 1 » مؤلف : بيان اين حديث در سابق گذشت . و در تفسير برهان در ذيل آيه شريفه * ( « أَمْ يَقُولُونَ افْتَراه . . . » ) * از كتاب نهج البيان شيبانى از مقاتل روايت كرده كه گفت : كفار مكه گفته بودند : محمد قرآن را افتراء بسته است . آن گاه صاحب برهان اضافه كرده است كه نظير اين سخن را از امام ابى جعفر و امام صادق ( ع ) نيز روايت شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 143 ، چاپ ايران . ( 2 ) تفسير برهان ، ج 2 ، ص 216 ، چاپ ايران .