« 1 » .
و اما اينكه در كلامش گفت : * ( « فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ » ) * ظاهرا ضمير مؤنث در « عميت » به رحمت برمىگردد ، و مراد اين است كه آن علم و معرفتى كه من دارم جهل شما و كراهتتان از حق ، آن را بر شما پوشانده ، با اينكه من تذكرش را به شما داده و آن را در بين شما منتشر ساختم .
* ( « أنُلْزِمُكُمُوها وَأَنْتُمْ لَها كارِهُونَ » ) * - ماده و مصدر الزام كه فعل « نلزم » صيغه متكلم مع الغير از مضارع آن است به معناى آن است كه چيزى را آن چنان مقارن و همراه چيزى ديگر كنى كه از آن جدا نشده و همواره با آن باشد ، و منظور از اينكه پرسيد « آيا من مىتوانم آن رحمت را به شما الزام كنم با اينكه شما از آن كراهت داريد ؟ » اين است كه « آيا من مىتوانم شما را به قبول آن و يا به عبارت ديگر به ايمان آوردن به خدا و آيات او اجبار كنم ؟ و آيا مىتوانم شما را به زور وادار سازم كه آثار معارف الهى يعنى نور و بصيرت را دارا شويد ؟ » .
و معناى آيه - كه خدا داناتر است - اين است كه شما مردم به من خبر دهيد آيا اگر نزد من آيت و نشانه اى به صورت معجزه باشد كه رسالتم را با اينكه بشرى مثل شما هستم تصديق كند ، و نيز نزد من همه آن چيزهايى كه رسالت نيازمند به آن است يعنى كتاب و علمى كه شما را به سوى حق هدايت كند موجود باشد - و ليكن عناد و تكبر شما وادارتان كرد به اينكه بدون درنگ و بدون اينكه در كار من تحقيق و فكر كنيد دعوتم را رد كنيد و در نتيجه آن كتاب و علم بر شما پوشيده ماند ، - آيا در چنين وصفى باز هم بر ما واجب است كه شما را به قبول آن دعوت مجبور كنيم ؟ .
و خلاصه كلام اينكه جناب نوح خواسته است بفرمايد نزد من همه چيزهايى كه رسالت از ناحيه خدا بدان نيازمند است موجود است و من شما را به آن چيزها آگاه كردم اما شما از در تكبر و طغيان ، به آن ايمان نياورديد ، و ديگر بر من لازم نيست كه شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دين خداى سبحان هيچ اجبارى نيست .
در اين كلام حضرت نوح ( ع ) تعريضى است به كفار به اينكه حجت بر شما تمام شد و حقيقت امر برايتان معلوم و روشن گرديد اما با اين حال ايمان نياورديد ، و تازه داريد
هامش
( 1 ) راسخين در علم و دانايان به علم كتاب مىگويند : پروردگارا دلهاى ما را بعد از آنكه هدايت فرمودى بار ديگر از راه منحرف مساز ، و از ناحيه خود رحمتى به ما ارزانى بدار . « سوره آل عمران ، آيه 8 » .