تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آيه * ( « أفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه ) * - تا جمله - * ( أفَلا تَذَكَّرُونَ » ) * بيان حال دو طايفه از مردم است ، يكى آنها كه به قرآن كفر ورزيدند ، و ديگرى همه آنهايى كه به آن ايمان آوردند . * ( « مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أفَلا تَذَكَّرُونَ » ) * كلمه « مثل » به معناى وصف است ، ولى بيشتر در مثلهاى رايج در بين مردم استعمال مىشود و آن اين است كه معنايى از معانى پوشيده و مخفى از ذهن شنونده را با امرى محسوس و يا نزديك به محسوس برايش بيان كنى تا ذهنش با آن معناى پنهان و دقيق انس پيدا كند و فهمش از آن امر محسوس به آن امر معقول كه مقصود گوينده است منتقل گردد . و منظور از « دو فريق » همان كسانىاند كه حالشان را در آيات قبلى بيان كرده بود ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
بحث روايتى
در كافى به سند خود از احمد بن عمر خلال روايت كرده كه گفت : من از امام ابو الحسن ( ع ) از اين كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد : * ( « أفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه » ) * ، فرمود : آن شاهدى كه از خود رسول خدا ( ص ) بود على امير المؤمنين ( ع ) بود ، و رسول خدا ( ص ) خودش داراى بينه اى از ناحيه پروردگارش بود . « 1 » و شيخ صدوق در أمالى به سند خود از عبد الرحمن بن كثير از جعفر بن محمد از پدرش از جدش على بن الحسين از حسن بن على ( ع ) روايت كرده كه آن حضرت در ضمن خطبه اى طولانى كه در حضور معاويه ايراد فرمود ، اين جمله را فرمود كه : سرانجام امور و گذشت روزگار بدينجا منتهى شد كه خداى عز و جل محمد ( ص ) را مبعوث به نبوت كرد ، و او را براى رسالت برگزيد و كتابش را بر او نازل كرد ، و سپس مامورش كرد به اينكه بشر را به سوى خداى عز و جل دعوت كند ، همين كه دعوت را آغاز كرد پدرم اولين كسى بود كه دعوت خدا و رسول را لبيك گفت و اولين كسى بود كه ايمان آورد و خدا و رسولش را تصديق نمود ، خداى عز و جل نيز از اين معنا خبر داده آنجا كه مىفرمايد : * ( « أفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه » ) *
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 190 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى