بعضى « 1 » گفتهاند : منظور از شاهد ، قرآن است ، و بعضى « 2 » ديگر گفتهاند جبرئيل است كه قرآن را بر رسول خدا ( ص ) مىخواند . و شايد اين مفسر احتمال خود را از آيه زير گرفته كه سخن از شهادت ملائكه بر حقانيت قرآن دارد : « لكِنِ اللَّه يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَه بِعِلْمِه وَالْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ » « 3 » .
بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : شاهد فرشته اى است كه رسول خدا ( ص ) را تسديد ، و قرآن را حفظ مىكند . و چه بسا اين مفسر احتمال خود را به نوعى مستند به همان آيه سوره نساء كرده است .
بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : شاهد خود رسول خدا ( ص ) است ، به دليل اينكه خود خداى تعالى آن جناب را شاهد خوانده و در كلام مجيدش فرموده : « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً » « 6 » . بعضى « 7 » ديگر گفتهاند : منظور از جمله : * ( « شاهِدٌ مِنْه ) * - شاهدى از او » زبان آن حضرت است ، كه آن جناب قرآن را با آن مىخواند .
بعضى « 8 » ديگر گفتهاند : شاهد ، على بن ابى طالب ( ع ) است ، كه بر طبق اين نظريه رواياتى چند از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده .
و دقت در سياق آيه و ظاهر جملات آن كافى است كه خواننده ، به بطلان وجوه نامبرده حكم كند - غير از وجهى كه نظر ما بود - و ديگر حاجت به آن نيست كه ما گفتار را در رد آن وجوه طول دهيم و به بحث و مناقشه در آنها بپردازيم .
* ( « وَمِنْ قَبْلِه كِتابُ مُوسى إِماماً وَرَحْمَةً » ) * - ضمير در كلمه « من قبله » به موصول در جمله قبل يعنى جمله « أفمن . . . » بر مىگردد ، احتمال دومى كه در ضمير « يتلوه » داديم اينجا نيز
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 385 ، مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 130 ( به نقل از ابى مسلم ) .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 130 ( به نقل از ابن عباس و مجاهد و زجاج ) .
( 3 ) ليكن خدا گواه است به آنچه به سويت نازل كرد ، و اينكه آنچه نازل كرده به علم خود نازل كرده كه ملائكه شاهد و ناظر بودند . « سوره نساء ، آيه 166 »
( 4 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 130 ( به نقل از مجاهد ) .
( 5 ) تفسير مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 130 .
( 6 ) اى پيغمبر بدرستى كه ما تو را فرستاديم در حالى كه شاهد و بشارت دهنده و انذار كننده مىباشى . « سوره احزاب ، آيه 45 »
( 7 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 130 ( به نقل از محمد بن حنفيه و حسن و قتاده )
( 8 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 130 ( به نقل جبائى ) ، و تفسير طبرى ، ج 12 ، ص 11 .