مورد بحث ، زيرا اولا در اين آيات نيز قرآن را بينه اى الهى و يا امرى خوانده كه بينه اى الهى بر صحت آن اقامه شده است ، و ثانيا مساله شهادت را آورده . چيزى كه هست در اين آيات شاهد بر افرادى از بنى اسرائيل دانسته كه چون قرآن را كتاب آسمانى تشخيص داده به آن ايمان آورده و با ذكر اين شهادت حقانيت قرآن را تاييد كردند ، و ثالثا مانند آيه مورد بحث فرموده : قرآن چيز نوظهورى نيست ، بلكه قبل از آن نيز كتابى مشتمل بر چنين معارف و شرايعى از آسمان نازل شده بود ، و آن كتاب موسى بود ، كه امام و رحمت بود ، امام بود چون بنى اسرائيل به آن اقتداء مىكردند ، و رحمت بود چون به وسيله آن هدايت مىشدند . طريقه اى بود كه درستى راهنمايىهايش تجربه شده بود . قرآن نيز كتابى است مثل آن كتاب و مصدق آن ، كتابى است مانند آن كه از ناحيه خداى تعالى و به منظور انذار ستمگران و بشارت دادن به نيكوكاران نازل شده .
از اينجا اين معنا نيز روشن مىگردد كه كلمه « اماما » و كلمه « رحمة » حال است از كتاب موسى ، نه از جمله : « شاهد منه » كه بعضى از مفسرين پنداشتهاند .
* ( « أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِه وَمَنْ يَكْفُرْ بِه مِنَ الأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُه » ) * مشار اليه به كلمه « اولئك : آنان » بنا بر معنايى كه قبلا براى صدر آيه كرديم ، همان كسانىاند كه در جمله * ( « أفَمَنْ كانَ . . . » ) * فرمود داراى بينه اى از ناحيه پروردگارشان هستند ، و اما اين احتمال كه مشار اليه مؤمنين باشند چون سياق بر آن دلالت دارد ، احتمالى است دور از فهم .
و همچنين ضمير در كلمه « به » به قرآن بر مىگردد ، از اين جهت كه قرآن بينه اى از ناحيه خداى تعالى است ، و يا امرى است كه بينه بر آن اقامه شده است . و اما اين احتمال كه به رسول خدا ( ص ) برگردد احتمالى است كه با آن معنايى كه ما براى آيه كرديم سازش ندارد ، براى اينكه صدر آيه بيانگر حال رسول خدا ( ص ) به نحو عموم بود تا بتواند در آخر نتيجه گيرى نموده به شخص آن جناب خطاب كند كه : * ( « فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْه » ) * ، كانه فرموده :
تو داراى بينه اى چنين و چنانى و با تو شاهدى است و قبل از تو موسى بود ، و كسى كه چنين وضعى دارد البته به آنچه از كتاب خدا به او وحى شده ايمان مىآورد ، و معنا ندارد بفرمايد : و كسى كه چنين وضعى دارد به تو ايمان مىآورد . و گفتار در ضميرى كه در جمله * ( « وَمَنْ يَكْفُرْ بِه » ) * است همان گفتارى است كه در باره ضمير در جمله « يؤمنون به » آورديم .
و أمر اين آيه و احتمالهايى كه در الفاظ و ضماير آن هست امر عجيبى است كه اگر احتمالات مربوط به الفاظ آن را در احتمالهاى مربوط به ضماير آن ضرب كنيم ، حاصل ضرب ، هزاران احتمال مىشود كه بعضى از آنها صحيح و بعضى ديگر ناصحيح است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٧