تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
حضرت منظور است ، در حالى كه آن جناب تنها منظور نيست ) . و همچنين اينكه بعضى « 1 » گفته‌اند : منظور از اين جمله خصوص مؤمنين از اصحاب رسول خدا ( ص ) است ، زيرا دليلى كه اين تخصيص را برساند در دست نيست . و نيز با بيان گذشته ما فساد گفتار بعضى « 2 » ديگر روشن مىشود كه گفته‌اند : مراد از كلمه « بينة » قرآن است . و يا گفته‌اند : « 3 » منظور از آن حجت ، عقل است ، و اگر به خدا نسبت داده شده و فرموده : * ( « بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه ) * » از اين جهت است كه نصب كننده ادله عقليه و نقليه خداى تعالى است . وجه فساد اين گفته ها اين است كه اولا دليلى بر اين تخصيص نيست . و در ثانى بينه اى را كه از ناحيه خداى تعالى براى رسول گراميش قائم مىشود نبايد با تعريف الهى كه براى ما و از ناحيه عقول ما قائم مىشود مقايسه نمود .
* ( « وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه » ) * - منظور از شهادت در اينجا تحمل شهادت نيست ، بلكه اداى شهادت است . ساده تر بگويم : منظور شهادت دادن است ، شهادتى كه صحت امر مشهود را افاده كند ، زيرا مقام ، مقام تثبيت حقانيت قرآن است و در چنين مقامى مناسب اين است كه شهادت به معناى اداء باشد نه به معناى تحمل . حال ببينيم آن شاهد كيست ؟ ظاهرا مراد ، بعضى از افرادى است كه به حجيت و حقانيت قرآن يقين داشته ، و در اين يقين خود بصيرتى الهى دارند ، و به خاطر همان بصيرت و يقين به قرآن ايمان آورده و شهادت داده‌اند به اينكه قرآن حق است ، و از ناحيه خداى تعالى نازل شده ، هم چنان كه شهادت داده‌اند به يكتايى خداى تعالى و به رسالت رسول خدا ( ص ) ، چون شهادت دادن چنين كسانى كه داراى يقين و بصيرت هستند ، از هر انسانى كه اين شهادت را بشنود ترديد ناشى از وحشت و غريب بودن اينكه كتابى از آسمان بر فردى از انسانها نازل شود را از بين مىبرد ، و نيز وحشت آدمى را از اينكه چگونه جرأت كنم به اين شخص و اين كتاب ايمان بياورم را زائل مىسازد . آرى آدمى نسبت به امرى هر قدر هم ايمان داشته باشد وقتى خود را در آن ايمان تنها ببيند از اظهار ايمان خود وحشت مىكند ، با خود فكر مىكند چگونه ايمان خود را اظهار كنم ، در حالى كه تمام مردم دنيا بر خلاف اعتقاد من هستند ، ولى همين كه ديد ديگران نيز به آن امر ايمان پيدا كرده و نظريه و اعتقاد او را تاييد نموده‌اند آن
هامش
( 1 ) تفسير مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ( به نقل از جبائى ) . ( 2 ) تفسير مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 129 . ( 3 ) تفسير مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 130 ( به نقل از ابو مسلم ) .