چنين نباشد ) ، آن ( حقطلبان و حقيقت جويان ) به او ايمان مىآورند و هر كس از گروه هاى مختلف به او كافر شود آتش وعده گاه اوست ، پس تو در باره نور خودت ( قرآن ) در شك مباش كه آن حق است و از ناحيه پروردگار تو است ، ولى بيشتر مردم ايمان نمىآورند ( 17 ) .
و كيست ستمكارتر از آن كس كه دروغ را به خدا افتراء مىبندد ، اين گونه افراد بر پروردگارشان عرضه مىشوند و گواهان خواهند گفت : خدايا اينها بودند كسانى كه بر پروردگار خود دروغ بستند ، آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران است ( 18 ) .
همانهايى كه راه خدا را مىبندند و آن را كج و معوج نشان مىدهند و به نشاه قيامت كفر مىورزند ( 19 ) .
اينها ( بدانند ) كه نمىتوانند خدا را در زمين به ستوه آورند و ( اصولا ) غير خدا هيچ اوليايى ندارند ( و از ناحيه يگانه وليشان ) عذابى مضاعف دارند ، نه ديگر قدرت شنوايى برايشان مىماند و نه نيروى بينايى ( 20 ) .
اينها همانهايند كه ( در دنيا ) حقيقت ذاتشان را باختند و از دست دادند ، و در قيامت اثرى از آن افتراءاتشان نمىبينند ( 21 ) .
در نتيجه در آخرت زيانكارترين افراد نيز همينهايند ( 22 ) .
كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح انجام مىدهند و به منظور تقرب به خدايشان براى او تواضع مىكنند ، اهل بهشت و در آن جاودانند ( 23 ) .
مثل اين دو طايفه مثل كور و كر ، و بينا و شنوا است ، اگر اين دو طايفه يكسان باشند آن دو طايفه نيز يكسان خواهند بود ، پس چرا به خود نمىآيند ( 24 )
.
بيان آيات
از ظاهر اين آيات برمىآيد كه در زمينه دلخوش كردن رسول خدا ( ص ) و تقويت ايمان آن جناب به كتاب خدا و تاكيد بصيرتش نسبت به وظيفه اش سخن دارد . پس سياق كلام در اين آيات سياق خطاب به رسول خدا ( ص ) است ، همانطور كه در آيات قبل ، تا آنجا كه مشركين متهمش كردند به دروغ بستن به خدا ، روى سخن به آن جناب بود . بعد از نقل آن اتهام باز روى سخن به آن جناب كرد كه عليه مشركين تحدى كن و بگو :
اگر راست مىگويند ده سوره مثل قرآن بياورند و به خدا افترا ببندند . و در آخر به آن جناب امر مىكند به اينكه دلخوش بدارد ، و بر علمى كه نسبت به خدايى بودن قرآنش دارد ثبات به خرج دهد ، يعنى بداند كه او بر حق است و به خدا افتراء نبسته ، پس از اينكه اكثر مردم ( مشركين ) از پذيرفتن دعوتش اعراض مىكنند دل چركين نباشد ، و در ايمان و علم خود دچار ترديد نگردد .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٠