تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
آيا اگر در همين حال اجلت فرا رسد فكر مىكنى كه در چه حالى از دنيا رفته باشى ؟ فرمود : اگر مرگ من در اين ساعت برسد در حالى رسيده كه من مشغول طاعت خداى عز و جل هستم و خود و عيالم را از تو و از مردم بى نياز مىكنم ، ترس من تنها از اين است كه مرگم در حالى برسد كه مشغول گناهى از گناهان باشم . گفتم : بله ، خدا رحمتت كند تو درست گفتى ، من آمدم تو را موعظه كنم تو مرا موعظه كردى . « 1 » و در همان كتاب از عبد الاعلى مولاى آل سام روايت كرده كه گفت : روزى تابستانى كه هوا بسيار گرم بود در يكى از راههاى مدينه به امام صادق ( ع ) برخورده عرض كردم : فدايت شوم آيا با آن وضعى كه نزد خداى تعالى و با آن قرابتى كه نسبت به رسول خدا ( ص ) دارى در مثل چنين روزى چرا خود را به زحمت مىاندازى ؟ فرمود : اى عبد الاعلى به طلب رزق برخاسته‌ام تا از كسى مثل تو بى نياز باشم . « 2 » مؤلف : بين اعتقاد به اينكه رزق تقسيم شود ، و بين امر به طلب رزق منافاتى نيست و اين معنا روشن است .
و در الدر المنثور است كه طيالسى و احمد و ترمذى - وى حديث را حسن دانسته - و ابن ماجه و ابن جرير و ابن منذر و ابو الشيخ در كتاب « العظمة » و ابن مردويه و بيهقى در كتاب « الاسماء و الصفات » از ابى رزين روايت كرده‌اند كه گفته است : به رسول خدا ( ص ) عرضه داشتم پروردگار ما قبل از آنكه خلق خود را بيافريند كجا بود ؟ فرمود : در عمائى بود كه ما تحت و ما فوق آن هوا بود ، و عرش خود را بر آب خلق كرد . « 3 » مؤلف : كلمه « عماء » به معناى ابر و مه غليظى است كه جلو ديد چشم را بگيرد و كلمه « ما » در « ما تحت و ما فوق » موصوله است و مراد از « هوا » فضايى است كه از هر چيز خالى باشد ، هم چنان كه در جمله « أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ - دلهايشان خالى است » به اين معنا آمده . ممكن هم هست حرف « ما » نافيه و كلمه « هواء » به همان معناى معروفش باشد كه در اين صورت منظور از آن جمله ، اين مىشود كه : خداى تعالى در عمائى بود كه مانند ساير عماءها ( ابرها ) بالا و پائينش را هواء احاطه نداشت . و اين روايت از روايات تجسم است ( كه يا بايد طرح و طرد شود ، و يا توجيه گردد ) ،
هامش
( 1 ) كافى ، بحار الانوار ، ج 11 ، ( حالات امام باقر ) ص 82 . ( 2 ) كافى . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 322 .