تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
حيث نظم قرآن و بلاغت آن نيست ، زيرا اگر تحدى تنها از اين جهت بود بايد مىفرمود : متخصصين در شعر و ادبيات را به كمك طلب كنيد ، ولى اينطور نفرمود ، بلكه فرمود از هر كس غير خداى تعالى كه مىتوانيد دعوت كنيد ، كمك بگيريد ، چه خدايانتان و چه غير آنها . و معلوم است كه خدايان عرب سنگ و چوبهايى بودند كه نه سخن گفتن مىدانستند و نه به نظم و اسلوب خوب كلام و به فصاحت و بلاغت آن معرفت داشتند ، پس معلوم مىشود تحدى آيه شريفه شامل تمامى جهاتى است كه قرآن متضمن آن است : چه معارف الهى و چه اخبار غيبى و چه براهين ساطع و مواعظ حسنه ، و چه دستورات مهم اخلاقى ، و چه شرايع الهى ، و چه فصاحت و بلاغت . نظير آيه مورد بحث در تحدى از جميع جهات آيه زير است كه مىفرمايد : « قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً » « 1 » كه در بحث پيرامون اعجاز قرآن در جلد اول اين كتاب در باره آن سخن گفته شد .
با اين بيان فساد اين گفته « 2 » ظاهر مىشود كه اعجاز قرآن تنها در بلاغت و فصاحت به نظم و سياق مخصوص به آن است چون اگر جهت اعجاز قرآن غير اين مىبود در مقام معارضه ، خداى تعالى در تحدى عرب به صرف ساختن و پرداختن و به خدا افتراء بستن قناعت نمىكرد ، زيرا اين بلاغت چند مرحله دارد ، كه عالىترين آن معجزه است ، ولى مرحله متوسط و پايين آن براى بشر ممكن و عملى است . پس تحدى در آيه ، به مرتبه اعلاى بلاغت مربوط است . و اگر چنين نباشد و صرف بلاغت و فصاحت كلام ( بدون توجه به نظم و سياق ) وجه اعجاز شمرده شود آن وقت سخنان ركيك ( كه كوتاه و رسا است ) داراى بيشترين حد از بلاغت اعجازآميز بايد باشند ! و كلمه « مثل » كه در آيه شريفه آمده نمىتواند منظور از آن ، مثل قرآن در جنس باشد ، زيرا مثل آن در جنس ، حكايت آن است ، و با حكايت قرآن و دوباره خوانى آن ، تحدى حاصل نمىشود . بلكه منظور از آوردن مثل ، همان چيزى است كه متعارف در بين عرب در تحدى يكديگر است ، مثلا وقتى دو نفر شاعر عرب يكديگر را تحدى مىكنند تا يكى ثابت كند كه
هامش
( 1 ) بگو : اگر جن و انس جمع شوند بر اين مهم كه كتابى مثل اين قرآن بياورند نخواهند آورد ، هر چند كه بعضى پشتيبان بعض ديگر باشند . « سوره اسرى ، آيه 88 » ( 2 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 12 ، ص 123 ، تفسير الكبير ، ج 17 ، ص 195 .