است از محل ظهور سلطنت او ، و استقرار پادشاه بر آن محل به معناى استقرار ملك او بر آن محل است ، ( وقتى مىگويند فلان سلطان بر تخت سلطنت دست يافت و بر آن مستقر گرديد ، معنايش اين نيست كه پس از سالها جنگ و خونريزى به چهار تخته چوب دست يافته ، بلكه معنايش اين است كه بر مقام فرماندهى و اداره كشور مسلط شده است ) . پس « استواء بر عرش » به اين معنا است كه خداى تعالى بعد از خلقت آسمان و زمين در دو روز ، به امر تدبير مخلوقات خود پرداخت .
و اينكه بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : منظور از عرش ، ساختن است ، و اين معنا را از جمله « مِمَّا يَعْرِشُونَ » گرفتهاند كه در سوره نحل آيه 68 قرار دارد ، و معنايش « مما يبنون » است ، سخن درستى نيست ، زيرا از فهم دور است .
* ( « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » ) * حرف « لام » براى غايت است ، و كلمه « يبلوكم » از مصدر « بلاء » است كه به معناى امتحان مىباشد ، و جمله * ( « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » ) * بيان آن امتحان است در شكل استفهام . مىخواهد بفهماند خداى تعالى اگر آسمانها و زمين را با آن نظام حيرت انگيزش خلق كرد ، براى اين غايت و نتيجه بود كه شما را بيازمايد و نيكوكاران شما را از بدكارانتان مشخص سازد .
و معلوم است كه بلاء و امتحان هيچ وقت غرض اصلى قرار نمىگيرد ، هر امتحانى كه در هر جا صورت مىگيرد براى جدا كردن خوب از بد و مرغوب از نامرغوب است ، و همچنين است حسنه و سيئه ، يعنى اگر امتحانى صورت مىگيرد تا مردم خوب و داراى حسنات از مردم بد و داراى سيئات جدا شوند ، اين جدا سازى نمىتواند غرض اصلى باشد ، بلكه براى كار و غرضى ديگر است ، و آن جزائى است كه بر حسنه و سيئه مترتب مىشود . جزاء هم نمىتواند غرض نهايى باشد ، آن نيز به خاطر اينست كه وعده ممتحن عملى گردد ، آن هم ممتحنى كه وعده اش حق است ، و لذا مىبينيم خداى تعالى همه اين امور را به عنوان نتيجه خلقت ذكر كرده و در اينكه ابتلاء ، غايت خلقت است فرموده : « إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » « 2 » ، و در اينكه اين مشخص كردن به چه معنا است ؟ فرموده : « لِيَمِيزَ اللَّه الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ » « 3 » ، و در خصوص جزاء فرموده :
هامش
( 1 ) تفسير مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 118 .
( 2 ) ما آنچه راى كه بر روى زمين است زينت زمين كرديم ، تا مردم راى بيازمائيم و نيكوكارشان را مشخص سازيم . « سوره كهف ، آيه 7 »
( 3 ) تا خبيث و پليد راى از پاك مشخص كند . « سوره انفال ، آيه 37 » .