است كه موجودى ، آن را به خود مىگيرد و باعث مىشود كه موجودى ديگر جذب به آن شود . و نسبت بين زينت و مال نسبت « عموم من وجه » « 1 » است ، زيرا بعضى از زينتها مال نيست و چيزى نيست كه مورد معامله قرار گيرد و در مقابل آن ، مالى بدهند ، مانند خوش صورتى و قامت موزون ، و بعضى از مالها هم زينت نيست ، مانند چهار پايان و اراضى ، و بعضى از زينتها هم مال و هم زينت است ، مانند زيور آلات . و اينكه در آيه شريفه بين زينت و مال مقابله شده و آن را در مقابل اين قرار داده به ما مىفهماند كه منظور از زينت تنها جهت زينت است ، با قطع نظر از ماليت آن . و خلاصه كلام ، منظورش چيزهايى از قبيل جواهرات و زيور آلات و جامه فاخر و اثاث تجملى و ساختمانهاى زيبا و امثال آن است .
* ( « رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ » ) * - بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : لام در جمله « ليضلوا » لام عاقبت است ، و معناى آيه اينست كه « خدايا ! تو به فرعون و فرعونيان زينت و اموال دادى ، و نتيجه و عاقبتش اين شد كه بندگانت را از راهت گمراه كنند » ، نه لام تعليل و يا به عبارتى لام غرض تا معنايش اين شود كه « تو به همين منظور مال و زينت به آنان داده اى » چون ما با ادله اى روشن مىدانيم كه خداى تعالى چنين كارى نمىكند ، يعنى به غرض گمراهى بندگانش به دشمنانش مال و زينت نمىدهد ، همانطور كه مىدانيم هيچ رسولى را مبعوث
هامش
( 1 ) اين عنوان يكى از اصطلاحات منطقى در نسبت بين دو چيز كلى است . هر دو چيزى را كه با هم مقايسه كنيم از نظر تطابق آن دو بر مصاديق يا « تباين كلى » دارند ، يعنى هيچ فردى از آن يكى ، فرد ديگرى نيست ، مثل انسان و سنگ كه هيچ سنگى انسان نيست و هيچ انسانى سنگ نيست . و يا بر خلاف صورت قبلى « تطابق كلى » دارند ، يعنى هر فردى كه مصداق يكى از آن دو باشد مصداق ديگرى نيز هست ، مانند دو عنوان « انسان » و « نفس ناطقه » كه هر موجودى مصداق اولى باشد مصداق دومى نيز هست . و يا نه تباين كلى دارند و نه تطابق كلى ، بلكه سهمى از تباين و سهمى از تطابق دارند ، و اين دو صورت دارد گاهى تطابق كلى و تباين جزئى است ، مثل دو عنوان انسان و حيوان ، كه هر موجودى مصداق انسان باشد مصداق حيوان ( جاندار ) نيز هست ، ولى چنين نيست كه هر موجودى مصداق حيوان باشد مصداق انسان نيز باشد ، به شهادت اينكه هزاران نوع حيوان داريم كه انسان نيستند ، لذا در طرف تطابق مىگوييم : تمامى انسانها حيوانند ، و در طرف تباين مىگوييم : بعضى از حيوانها انسان نيستند ، و گاه مىشود كه هم تطابق جزئى است و هم تباين ، مانند دو عنوان انسان و سفيد كه نه تمامى انسانها سفيدند ، و نه همه سفيدها انسانند ، و چنان هم نيست كه در فردى اين دو عنوان جمع نشود ، بلكه ممكن است بعضى از انسانها سفيد باشند و بعضى از انسانها سفيد نباشند ، و بعضى از سفيدها هم انسان نباشد ، اين صورت چهارم است كه در اصطلاح منطقى آن را « عام و خاص من وجه » مىنامند ، و بين زينت و مال همين نسبت برقرار است . « مترجم »
( 2 ) تفسير المنار ، ج 11 ، ص 472 .