تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مىشود ، جمله مورد بحث دستورى بود كه فرعون به درباريان خود داد تا با جمع آورى ساحران به معارضه با معجزات موسى ( ع ) بپردازند . * ( « فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا . . . » ) * يعنى بعد از آنكه ساحران آمدند و رو در روى موسى قرار گرفته آماده معارضه شدند ، موسى ( ع ) به آنان فرمود : آنچه از طناب و چوب دستى كه مىخواهيد بيندازيد ( و نمايش دهيد ) . چون ساحران چوب دستى و طنابهايى آماده كرده بودند تا بيندازند و با افسونها كه داشتند آنها را به صورت مار و اژدها در آورند . * ( « فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِه السِّحْرُ . . . » ) * همين كه انداختند موسى به آنان فرمود : آنچه شما آورده‌ايد سحر است . و اين فرمايش موسى بيان حقيقتى است از حقايق ، تا عملى كه خودش انجام مىدهد بر آن حقيقت منطبق گردد ، و آن عمل اين بود كه عصاى خود را انداخت ، عصايش اژدهايى شد و تمامى چوب دستى و طنابهاى ساحران را بلعيد ، و دوباره به صورت اولش برگشت .
و حقيقتى كه گفتيم عملش بر آن منطبق گرديد ، اينست كه سحر ، كارش اين است كه غير حق و غير واقع را در حس مردم و انظار آنان به صورت حق و واقع جلوه دهد ، و چون اين عمل فى نفسه كارى است باطل ، و چون خداى تعالى طبق سنت جارىاى كه بر مستقر كردن حق و احقاق آن در عالم تكوين و نيز بر محو باطل دارد و زود آن را ابطال خواهد كرد ، لا جرم دولت ، همواره براى حق بوده هر چند كه باطل احيانا جولتى داشته باشد . و به همين جهت جمله * ( « إِنَّ اللَّه سَيُبْطِلُه » ) * را چنين تعليل كرد كه : * ( « إِنَّ اللَّه لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ » ) * ، براى اينكه صلاح و فساد دو امر متقابل و ضد يكديگرند ، و سنت الهى بر اين جارى است كه آنچه را صلاحيت اصلاح دارد اصلاح كند ، و آنچه را صلاحيت فساد دارد فاسد سازد ، به اين معنا كه اثر متناسب و مختص به هر يك از صلاح و فساد را بر صالح و فاسد مترتب كند . و اثر عمل صالح اينست كه بتواند با ساير حقايق عالم در جريان نظام عالم همدست و هماهنگ شود ، و معلوم است كه چنين عملى قهرا با ساير حقايق ممزوج و مخلوط مىشود ، و به طفيل اينكه خداى تعالى كل نظام را اصلاح مىكند آن عمل را نيز اصلاح مىكند و آن را طبق مقتضايى كه طبيعتش دارد به جريان مىاندازد ، و اثر عمل فاسد اينست كه مناسب و ملايم با ساير حقايق عالم در مقتضاى طبع آنها نباشد ، و در جريان آن حقايق طبق طبع و جبلتى كه دارند اين يك عمل بر خلاف آن جريان حركت كند ، پس چنين عملى فى نفسه امرى است استثنايى ، و معلوم است كه اگر با حفظ فسادش خداى تعالى بخواهد آن را اصلاح كند ، بايد