شكنجه آن طاغيان بودند 3 - ناگزير شدن جمعى از مسلمانان ضعيف به اينكه از شهر و وطن خود كوچ كنند 4 - هجرت رسول خدا ( ص ) با جمعى از مؤمنين به مدينه طيبه 5 - تعقيب مؤمنين به وسيله فرعونصفتان اين امت و درباريان آنان 6 - هلاكت آن فراعنه به كيفر گناهانشان 7 - منزل دادن خداى تعالى مؤمنين را به بركت اسلام در منزلگاهى صدق 8 - روزى دادن به آنان از طيبات 9 - اختلاف كردن مؤمنين بعد از آنكه حق برايشان معلوم گشت 10 - اينكه خداى تعالى به زودى در بين آنان داورى خواهد كرد .
پس ، بنا بر اين همه موارد مذكور تصديق آن اسرارى است كه خداى سبحان در اين آيات به پيامبرش سپرده و به زودى امتش با تاويل آن اسرار و خارجيت آنها روبرو خواهد شد ، و نيز همه اين هايى كه ذكر شد تصديق كلامى است كه رسول خدا ( ص ) در خطاب به اصحاب و امتش فرمود ، و آن اين بود كه به زودى راه و روشى را كه بنى اسرائيل پيش گرفتند پيش خواهيد گرفت ، حتى اگر بنى اسرائيل به سوراخ مارمولكى رفته باشند شما هم خواهيد رفت .
* ( « ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَهارُونَ . . . » ) *
يعنى ما پس از آن ، يعنى بعد از نوح و رسولان بعد از او موسى و برادرش هارون را با آيات خود به سوى فرعون و درباريان او - مردمى از نژاد قبطه كه با فرعون خصوصيت داشتند - گسيل داشتيم ، ولى فرعون و درباريانش از پذيرفتن آيات ما استكبار ورزيدند ، و به ارتكاب جرم ادامه دادند .
* ( « فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا . . . » ) *
از ظاهر كلام چنين بر مىآيد كه منظور از كلمه « حق » آيات و معجزه حق است ، از قبيل اژدها شدن عصا و يد بيضاء ، كه خداى تعالى آن دو را به حق آيت و دليل بر رسالت موسى ( ع ) قرار داد ، و جمله مورد بحث مىفرمايد : همين كه معجزاتى به حق براى آنان آمد ( به جاى اينكه شكر بيرون آمدن از حيرت را بجاى آورند ) با لحنى مؤكد گفتند : « * ( إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ ) * - محققا و قطعا اين سحرى است كه سحر بودنش واضح است » و كلمه « هذا » اشاره به همان آيت حق مىكند .
و علت اينكه آيت را حق خوانده در قبال تعبير نابجايى است كه كفار كردند ، و آن را سحر خواندند .
* ( « قالَ مُوسى أتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَكُمْ أسِحْرٌ هذا . . . » ) *
مىفرمايد : موسى ( ع ) وقتى سخنان آنان را شنيد كه به معجزه حق ، تهمت