تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نه در دنيا و نه در آخرت .
يكى از مفسرين « 1 » بعد از اين نتيجه گيرى گفته : اما اصل خوف و حزن يكى از احوال عارضه بر بشر است ، و هيچ بشرى نيست كه اين عوارض و احوال را نداشته باشد ، چيزى كه هست افراد مؤمن با تقوا و صالح از آنجا كه علم و اعتقاد دارند به اينكه اگر خداى تعالى آنان را گرفتار خوف و اندوه كند از باب تربيت و تكميل نفوس آنان و خالص كردنشان از راه جهاد در راه اوست ، و گرفتارشان مىكند تا در اثر صبر بر مصائب ، اجرشان را زياد كند - و آيات بسيارى بر اين معنا دلالت دارد - لذا در برابر خوفها و اندوه ها صبر مىكنند ، و به اين سنتى كه خداى تعالى در ميان همه افراد بشر جارى ساخته راضى هستند . و اما اينكه آيه را مقيد كرد به اينكه آن چيزى را كه از اولياى خدا نفى شده همان خوف و حزنى است كه بر كفار عارض مىشود نه آن خوف و حزنى كه بر حسب طبيعت بشرى و سنت الهى به عموم مؤمنين دست مىدهد ، و در اين گفتارش استناد جسته به آيات بسيارى از قرآن كريم ، نه اصل گفته اش درست است و نه استنادش ، زيرا هيچ آيه اى از قرآن كريم خوف و اندوه مورد بحث را مقيد به آن نمىسازد . و اما اينكه گفت : اصل خوف و اندوه از لوازم طبع بشرى و از سنن جارى الهى در بين بشر است و احدى از آن مستثناء نيست چيزى كه هست مؤمنين صالح در برخورد با ناملايمات خويشتندارتر و نسبت به سنن الهى راضىترند ، سخنى است نادرست و ناشى است از اينكه منظور از آيه را نفهميده و در بحث از اخلاق عاليه و مقامات معنوى انسانى تعمق نكرده و همين سطحىنگرى او را واداشته به اينكه حال بندگان مكرم و مقرب الهى يعنى انبياء و اولياء را به حال افراد متوسط از عامه مردم قياس كند و گمان كند آن حالات و عوارضى كه به قول او عوارض طبيعى بشرى است ، همانطور كه بر عامه مردم عارض مىشود بر خواص نيز عارض مىگردد ، و احوالى كه بر متوسطين از مردم سنگين و تلخ است بر كاملين از بشر نيز ناگوار و تلخ است ، و غفلت كرده از اينكه لازمه اين سخن اين است كه بين دارندگان مقامات معنوى و درجات حقيقى و بين ساير مردم هيچ فرقى نباشد ، و آنچه براى متوسطها متعذر و دشوار است براى اولياى خدا و انسانهاى كامل نيز چنين باشد ، و در نتيجه به نظر اين مفسر مقامات معنوى و درجات حقيقى غير از عناوين و اسمايى بى معنا چيزى نيست و در ما وراى اين الفاظ حقيقتى و واقعيتى نباشد ، اعتباراتى باشد كه مردم در بين خود قرار داده و اصطلاح كرده‌اند ، نظير
هامش
( 1 ) تفسير المنار ، ج 11 ، ص 416 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 134 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى