تصرفى در آنها به خداى تعالى منتهى مىشود ، و غير از خدا هيچ كسى سهمى از اين مالكيت ندارد ، و در نتيجه هيچ تصرفى در آن نمىتوان كرد مگر به اذن او ، پس اگر غير از خداى تعالى كسى تصرف در چيزى كرد تصرف او فقط مستند به اراده خداى تعالى است و به هيچ مقتضى ديگر و خارجىاى مستند نيست ، يعنى هيچ مقتضى ديگرى كه خارج از ذات مقدس او باشد نمىتواند در ذات و اراده او تصرف و از اراده و فعل او جلوگيرى نمايد . پس ، خداى تعالى آنچه مىكند از جانب خود مىكند ، نه اينكه مقتضايى از خارج ذاتش و يا مانعى از خارج در كار او ارتباط و دخالت داشته باشد . پس ، هر گاه خداى سبحان اراده اى كند آن را به كرسى مىنشاند و انجام مىدهد ، بدون اينكه مددكارى او را كمك كند و يا مانعى از كارش و انفاذ اراده اش جلوگيرى كند ، و چون وعده اى دهد وعده اش حق است و تخلف ندارد ، و هيچ منصرف كننده اى نيست كه او را وادار سازد به اينكه وعده اش را تغيير دهد .
پس ، اگر با نظرى دقيق در ملك مطلق و حقيقى خداى تعالى نظر كنيم به اين حقيقت هدايت مىشويم و علم پيدا مىكنيم كه وعده خداى تعالى وعده حق است ، يعنى آميخته با باطل نيست ، اما چه بايد كرد كه اكثر مردم - يعنى عوام الناس - اين نظر دقيق را ندارند و در نتيجه از درك آن عاجزند ، و يا اگر توانايى درك آن را دارند به فهم ساده و عوامانه خود اكتفاء نموده . و به آن علاقه ورزيده ، حاضر نمىشوند از آن دست بردارند ، در نتيجه اين اكثريت ، ملك خداى تعالى را به ملك و سلطنت پادشاهان و انسانهايى كه بر ساير انسانها سرورى و استكبار دارند قياس نموده ، فكر مىكنند كه خداى تعالى نيز مانند يك پادشاه داراى سلطنت و قدرت و ساير چيزهايى است كه ديگران در باره اش سر و دست مىشكنند . و او را داراى قدرت مطلقه اى مىدانند كه هر كارى بخواهد مىتواند بكند و هر حكمى بخواهد مىتواند براند در عين حال گاه مىشود كه آنچه مىخواهد واقع نمىشود و يا وعده اى كه مىدهد عملى نمىگردد ، چون مصلحت خود و يا ديگران را در وفاى به آن وعده نمىيابد ، و يا مانع ديگرى او را از وفاى به وعده اش باز مىدارد . آن گاه ملك و سلطنت خداى تعالى را به چنين سلطنتى قياس نموده مىپندارند كه خداى تعالى هم ممكن است در اهدافى كه دارد به موانعى برخورد نموده آنچه مىخواهد واقع شود واقع نشود ، و آنچه وعده داده به موانعى برخورد كند و نتواند به آن وفا كند .
علاوه بر اين خيال مىكنند وعده الهى هم مانند وعده انسانها از مقوله گفتار است كه گاهى با خارج منطبق مىشود و گاهى نمىشود .
و حال آنكه حقيقت ملك و سلطنت يك سلطان و سعه قدرت و نفوذ اراده او اين است
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٠