كه مردم او را به اين اعتبار مىشناسند و چنين اعتقادى در باره او دارند ، نه اينكه او در واقع چنين باشد ( واقعيت او همين است كه يك انسانى است مانند ساير انسانهاى سراپا حاجت و نقص ، به شهادت اينكه ) وقتى گردش گردون فلك او را زير فشار بلاها و گرفتاريها خرد كرد و در آخر هلاكش ساخت و يا به خاطر عواملى عقائد مردم در باره او دگرگون شد ، ديگر نه ملكى برايش باقى مىماند و نه قدرت و نفوذ اراده اى .
و معناى اينكه در باره اش مىگويند هر كارى بخواهد مىكند و هر چه دوست بدارد برايش فراهم مىشود ، اين است كه اسباب ظاهرى عالم مساعد با خواست او و موافق با دلخواه او است ، به شهادت اينكه اگر آن اسباب و عوامل مساعدت ننمايد و روى خوش نشان ندهد ، همين آقاى پادشاه نيرومند چاره اى به جز تسليم ندارد و نمىتواند با آن قدرت موهومى كه براى خود فرض كرده بود اسباب و عوامل جهان را تسليم و خاضع در برابر خود بسازد ، هم چنان كه نمىتواند در مرگ و حيات و جوانى و پيرى و سلامت و بيمارى و امور بسيارى ديگر دخل و تصرفى بكند .
پس ، روشن گرديد كه چنين افرادى نه مالكند و نه ملك ، و نه قادرند و نه نافذ الارادة و نه هيچ چيز ديگر . به خلاف خداى تعالى و ملك و سلطنت و اراده او كه او مالك حقيقى خلق خويش است ، به اين معنا كه هستى هر موجودى قائم به وجود او و تكون يافته به امر او و تحول پذير به اذن او است ، و هر تصرفى كه او در خلق خود مىكند تصرفى است كه از پيش خود مىكند نه به خاطر اقتضاى امرى خارج از ذات خود ، چون هيچ موجود داراى اقتضايى كه خارج از ذات خداى تعالى باشد و خدا را وادار به تصرفى كند وجود ندارد ، هم چنان كه چيزى كه او را از كارش باز بدارد و مانع شود وجود ندارد ، پس هر چيزى و هر اثرى بطور مستقيم و بطور استقلال منسوب به خود خداى تعالى است ، و اگر به غير خدا هم نسبت بدهيم باز به اذن او است ، و به مقدار اذنى است كه او به غير خود داده ، با اين حال چگونه ممكن است چيزى از مشيت او تخلف كند و به غير او برگشت نمايد با اينكه در اين ميان غيرى نيست تا چيزى به سوى او رجوع داشته باشد و به آن غير منسوب شود ؟
و قول خداى تعالى همان فعل او است ، به اين معنا كه او كارى را كه مىكند آن كار به خودى خود بر مقصود او دلالت مىكند . خوب ، با اينكه معناى قول خدا اين است ديگر چگونه ممكن است كه در قول او دروغ راه يابد ، با اينكه قول او متن عالم خارج است و عين خارجى است ، قول او منم و تويى و سراسر اين عالم است كه هيچ جاى آن دروغ نيست ، دروغ و خطا مختص به مفاهيم ذهنى است ، هر مفهوم ذهنى كه با خارج منطبق باشد حقيقت است و خبر دادن از آن خبرى است راست ، و هر مفهوم ذهنى كه با خارج منطبق نباشد خلاف حقيقت است و خبر