تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
آيه « وَلِلَّه يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ » « 1 » نيز بدان دلالت دارد . توصيف مقربين درگاه خدا به سه وصف « استكبار نكردن » ، « تسبيح نمودن » و « سجده كردن » توصيف سبكتر و آسانترى است نسبت به توصيفى كه در آيه « وَمَنْ عِنْدَه لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه وَلا يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ لا يَفْتُرُونَ » « 2 » و آيه « فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَه بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَهُمْ لا يَسْأَمُونَ » « 3 » از ايشان شده ، چون از اين دو آيه استمرار فهميده مىشود ، بطورى كه هيچ دقيقه اى بىكار و يا سرگرم به كارى كه منافى با عبادت باشد نيستند ، و اما آيه مورد بحث اينطور امر نمىكند ، بلكه همانطور كه ملاحظه كرديد از عبادت به اين مقدار اكتفاء كرده كه باعث شود غفلت در دل رخنه نكند . پس اين آيه مرتبه اى از ذكر را مورد امر قرار داده كه پائينتر از آن مرتبه اى است كه آيات سوره « حم » و سوره « انبياء » به آن امر كرده است - و خدا دانا است - .
بحث روايتى
در تفسير عياشى از حسين بن على بن نعمان از پدرش از كسى كه او از امام صادق ( ع ) شنيده روايت كرده است كه امام فرمود : خداى تعالى رسول خود را ادب كرد و از در تاديب فرمود : اى محمد ملازم با عفو باش و آن را ترك مكن و به معروف دستور ده و از نادانها اعراض كن ، آن گاه حضرت فرمود : معنايش اين است كه از ايشان به همان حفظ ظاهر اكتفاء نموده و آنچه مقدورشان هست بگير ، و كلمه عفو به معناى وسط است « 4 » . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : آن مكارم اخلاقى كه خداوند آن را مىخواهد اين است كه عفو كنى و درگذرى از هر كس كه تو را ظلم كرد ، و پيوند خويشى كسى را كه با تو قطع كرده تو وصل كنى ، و آن كس كه تو را محروم كرده به او بدهى ، آن گاه رسول خدا ( ص ) آيه
هامش
( 1 ) براى خدا سجده مىكند آنچه كه در آسمانها و آنچه كه در زمين است . سوره نحل آيه 49 ( 2 ) و كسى كه نزد او است ، از عبادتش سر نمىتابند و خسته نمىشوند شب و روز او را تسبيح مىگويند و سستى نگيرند . سوره انبياء آيه 20 ( 3 ) اگر از عبادتش بزرگى كردند پس آنها كه نزد پروردگار توأند شب و روز او را تسبيح گفته و خسته نمىشوند . سوره حم سجده آيه 38 ( 4 ) تفسير عياشى ج 2 ص 43 ح 126