تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
آن گاه هر دو قسم را مورد امر قرار داده ، و اما ذكر به صداى بلند را مورد امر قرار نداده بلكه از آن اعراض كرده ، و اين نه به خاطر ذكر نبودن آن است ، بلكه به خاطر اين است كه چنين ذكر گفتنى با ادب عبوديت منافات دارد ، دليل اين معنا روايتى است كه از رسول خدا ( ص ) وارد شده كه در بعضى از جنگهايش با اصحابش طى مسافت مىكرد تا رسيدند به بيابانى هولناك ، و اتفاقا آن شب شبى تاريك بود يكى از اصحابش به صداى بلند تكبير مىگفت ، حضرت فرمود : آن كسى را كه شما مىخوانيد نه دور است و نه غايب - البته ناگفته نماند كه اين روايت نقل به معنا شده - . « تضرع » از « ضراعة » و به معناى تملق توأم با نوعى خشوع و خضوع است ، و « خيفة » يك نوع مخصوصى از ترسيدن را گويند ، و منظور از آن ، آن نوعى است كه با ساحت مقدس بارى تعالى مناسب است ، بنا بر اين در معناى « تضرع » ميل و رغبت به نزديك شدن به شخص متضرع - اليه ، و در معناى « خيفه » پرهيز و ترس و ميل بدور شدن از آن شخص نهفته است ، پس مقتضاى اينكه ذكر را توصيف كرد به دو وصف تضرع و خيفه ، اين است كه آدمى در ذكر گفتنش حالت آن شخصى را داشته باشد كه چيزى را هم دوست دارد و به اين خاطر نزديكش مىرود و هم از آن مىترسد و از ترس آن به عقب برگشته و دور مىشود ، و خداى سبحان هر چند خير محض است ، و شرى در او نيست ، و اگر شرى به ما مىرسد از ناحيه خود ما است ، و ليكن خداى تعالى ذو الجلال و الاكرام است ، هم اسماء جمال را دارد كه ما و هر چيزى را به تقرب به درگاهش دعوت نموده و بسويش جذب مىكند ، و هم داراى اسماء جلال است كه قاهر بر هر چيز است ، و هر چيزى را از او دفع و دور مىكند ، پس ذكر شايسته او - كه داراى همه اسماء حسنى است - به اين است كه مطابق با مقتضاى همه اسماءش بوده باشد چه اسماء جماليه او و چه اسماء جلاليه اش ( نه اينكه تنها بر طبق اسماء جماليه اش باشد ) و اين صورت نمىگيرد مگر اينكه تضرعا و خيفة و رغبا و رهبا باشد . * ( « بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ » ) * ظاهر اين جمله اين است كه قيد جمله * ( « وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ » ) * باشد و در نتيجه تنها ذكر قولى است كه به دو قسم ذكر در صبح و ذكر در شام تقسيم مىشود نه ذكر قلبى ، آن وقت با بعضى از فرائض يوميه نيز تطبيق مىكند . * ( « وَلا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ » ) * - اين جمله تاكيد امر به ذكر در اول آيه است ، و در آن از خود غفلت ، نهى نكرد بلكه از داخل شدن در زمره غافلان نهى فرمود ، و مقصود از غافلان آن كسانى هستند كه غفلت در ايشان مستقر شده . با اين بيان روشن مىشود آن ذكر مطلوبى كه در اين آيه به آن امر شده عبارت است از