احتياجى داشت كه خداوند در زمانهاى قبل در يك عالم ديگرى انسان را خلق كند و حجت را بر او تمام نمايد ، و حال آنكه در همين دنيا حجت بر او تمام مىشد .
از همه اينها گذشته اين عقلى كه حجت بدون آن تمام نمىشود و اشهاد و اخذ ميثاق بدون آن صحيح نيست حتى در عالم ذر ، عقل عملى است كه جز در ظرف دنيا و زندگى در آن كه زندگى اجتماعى است حاصل نمىشود ، آرى ، در اين زندگى است كه حوادث خير و شر تكرار گشته و عواطف و احساسات باطنى انسان بسوى جلب نفع و دفع ضرر تهييج شده ، و بخاطر آن به فعاليت مىافتد و اعمالى متعاقب هم انجام مىدهد يكى به خطا مىرود در جاى ديگر راه صواب را مىپيمايد ، تا به تدريج در تشخيص صواب از خطا و خير از شر و نفع از ضرر مهارتى كسب مىكند ، و اما آن زندگى كه آقايان فرض كرده و آن را عالم ذر ناميدهاند آنجا جاى عقل عملى نيست ، زيرا شرايط و اسباب حصول آن در آنجا فراهم نيست .
و اگر دامنه فرض را توسعه داده و فرض كنند كه در آنجا نيز همه اسباب و شرايطى كه در اينجا براى حصول عقل عملى فراهم است فراهم بوده - هم چنان كه از كلماتشان بر مىآيد كه چنين فرضى را نيز تصور كردهاند - به ظواهر رواياتى كه مىگويد « خداوند در آن عالم بشر را به توحيد دعوت كرد بعضى با زبانى كه موافق دلشان بود جواب دادند و بعضى به ظاهر اجابت كرده و در باطن كفر را نهان داشتند » و رواياتى كه مىگويد : « خداوند در آن عالم انبياء و اوصياء را بر ايشان مبعوث كرد بعضى ايشان را تصديق و بعضى ديگر تكذيب كردند » اتكاء كرده و گفتهاند : در اين عالم هيچ چيزى جارى نمىشود مگر آنچه كه در آنجا جارى شده است ، تازه دنياى ديگرى قبل از اين دنيا اثبات كردهاند نظير آن دنيايى كه قائلين به ادوار و اكوار « 1 » اثبات كردهاند كه آن نيز محتاج به يك عالم ذر ديگرى است تا حجت را بر انسانهاى آن عالم تمام كند ، چون بحسب فرض هيچ فرقى ميان اين عالم كه ما در آن هستيم با عالم ذرى كه آقايان اثبات مىكنند نيست ، و وقتى اتمام حجت در اين عالم محتاج به عالم ذر باشد آن عالم ذر نيز در تماميت حجت محتاج به عالم ذر ديگرى خواهد بود بدون كمترين فرق .
علاوه بر اين ، اگر انسان در دارا شدن معرفت محتاج باشد به اينكه قبل از موجود شدنش در نشئه دنيوى در عالم ديگرى به وجود ذرى موجود شود و دوره اشهاد و اخذ ميثاق را در آن عالم
هامش
( 1 ) قائلين به ادوار و اكوار معتقد بودند به اينكه حوادث معلول حركات فلكى است ، و فلك ثوابت در هر دورى كه مىگردد يعنى در هر سيصد و شصت هزار سال آن حوادث را همانطور كه در دور قبلش داشت بدون هيچ اختلافى از نو شروع مىكند .