تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
است ، اين است حال علوم حصولى كه يكى از آنها تصديق به وجود ربى است كه قائم به رفع حوائج انسان است . علاوه ، اين حجتى را كه خداوند بر انسان تمام كرده اگر تماميتش موقوف به داشتن عقل و معرفت هر دو باشد ، پس عقل از ذره انسان موقعى كه به موطن اصليش كه همان صلب است برگشته تا موقعى كه دوباره به دنيا بيايد قطعا زايل گشته ، و اگر هم كسى بگويد در اين فاصله عقل از او مسلوب نشده ، مىگوييم در هنگام طفوليت تا رسيدن به حد بلوغ قطعا از او سلب شده ، و همين بس است براى اينكه نظام آن حجت را مختل سازد . و اگر كسى بگويد : تماميت حجت موقوف به عقل نيست و داشتن معرفت كافى است ، در جواب مىگوييم : اگر چنين است پس چه حاجت به اشهاد و اخذ ميثاق ؟ و حال آنكه ظاهر آيه اين است كه اشهاد و اخذ ميثاق براى اتمام حجت بوده ، پس ناگزير بايد اعتراف كنند كه برگشت معنايى كه ايشان براى آيه كرده‌اند به آن معنايى است كه منكرين عالم ذر براى آيه كرده‌اند . و به بيان ديگر : اگر حجت خدا به مجموع اشهاد و تعريف و اخذ ميثاق هر سه تمام مىشود ، پس با فراموش كردن يكى از آنها حجت ناقص خواهد شد ، و فرض هم اين است كه اشهاد و تكليم و اخذ ميثاق فراموش شده ، و اگر اشهاد و اخذ ميثاق هر دو مقدمه براى تعريف يعنى حصول معرفت است ، و همين كه معرفت حاصل شد حجت تمام است ، هر چند آن دو مقدمه فراموش شده باشد بايستى بگوييم كه حجت بر تمامى افراد بشر حتى جنين ، كودك ، ديوانه و جاهل تمام است ، و حال آنكه هيچ عقل و نقلى مساعد اين حرف نيست . و اگر گفته شود : آرى حصول معرفت در تمام شدن حجت بوسيله آن موقوف است بر حصول عقل و بلوغ و امثال آن ، و در عالم ذر هم كه اين معرفت حاصل شد بوسيله عقل و بلوغ حاصل شده و حجت تمام گشته و ليكن بعد از آن مدتى عقل و بلوغ زايل گشته و معرفت به صورت حجتى ناقص باقى مانده ، و بعد از وجود مجددش در دنيا براى بعضى تكميل شده است ، در جواب مىگوييم : همانطورى كه براى حصول عقل در دنيا اسبابى است تكوينى و آن عبارت است از تكرار حوادث خير و شر و حصول تدريجى ملكه مميزه بين آن دو بوسيله تجارب ، و عقل از مشاهده اين حوادث متكرر و بدست آوردن تجربه به تدريج داراى ملكه مميزه ميان خير و شر مىشود ، و اين سير تدريجيش از يك طرف به حد كمال عقل منتهى مىگردد و از طرفى ديگر به حد ضعفى كه خيلى قابل اعتنا نيست ، همچنين براى معرفت نيز اسباب و مقدماتى است كه آن را براى آدمى فراهم مىسازد ، و بدون آن مقدمات بدست آدمى نمىآيد ، و وقتى معرفت هم مانند عقل در همين عالم بوسيله اسبابى كه دارد براى انسان حاصل مىشود چه