بيهقى در سنن خود از عكرمه از ابن عباس روايت كردهاند ، الا اينكه در روايات ايشان دارد كه نامبردگان در آيه قبيله اى از يهود از اهل ايله بودند . و ظاهرش اين است كه از بنى اسرائيل بودهاند ، و در روايت ابى جعفر تصريح شده به اينكه نامبردگان از قوم ثمود بودهاند ، و بعيد نيست كه قومى از عرب ثمود بوده و بخاطر همجوارى با اهل ايله داخل در دين يهود شده باشند ، چون بطورى كه مىگويند ايله شهرى بوده ميان مصر و مدينه در ساحل درياى احمر .
و بسا گفتهاند : آن قريه اى كه آيه شريفه به آن اشاره كرده شهر « مدين » است . و بعضى ديگر گفتهاند : « طبريه » و عده اى گفتهاند : قريه اى بوده بنام « مقنا » ميان مدين و عينونا .
و در روايت ابن عباس كه در بالا به آن اشاره شد و روايات ديگرى كه باز از او نقل شده دارد كه وى گريه مىكرد و مىگفت : نهى كنندگان از بنى اسرائيل نجات يافتند ، و مرتكبين هلاك شدند ، نمىدانم خداوند با كسانى كه سكوت كرده بودند چه معامله اى كرد .
و در روايت عكرمه دارد كه من به ابن عباس گفتم : خدا مرا قربانت كند مگر نمىدانى كه ساكتين ، از گنهكارى گناهكاران بدشان مىآمده ، و در اين باره مخالف ايشان بودهاند ، به شهادت اينكه به آن طايفه ديگر كه سكوت نمىكردند مىگفتند : « چرا موعظه مىكنيد مردمى را كه خداوند هلاكشان خواهد كرد ، و همين كه گناه را كراهت داشتهاند خود شاهد اين است كه ايشان هم اهل نجات بودهاند ، ابن عباس اين را كه از من شنيد دستور داد دو دست لباس ضخيم برايم آوردند ، و خواست بفهماند كه خيلى از گفتار من و اينكه از اعتقاد ايشان به اينكه مرتكبين اهل عذابند استفاده كردهام كه پس خود ايشان اهل نجاتند خوشش آمده ، آن گاه خودش لباسها را به من خلعت داد و نظريه مرا اخذ كرد » .
و ليكن عكرمه بسيار اشتباه كرده و نظريه اش غلط است ، زيرا اين طايفه هر چند كراهت داشتهاند و خود مرتكب صيد نمىشدند و ليكن گناهى كردهاند كه بزرگتر از گناه صيد ماهى بوده و آن ترك نهى از منكر است ، با آنكه آن طايفه ديگر ، ايشان را به بزرگى گناه ترك نهى از منكر آگاه كرده و گفته بودند : * ( « مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ » ) * و فهمانده بودند كه هنوز كار مرتكبين به جايى نرسيده كه ديگر موعظه در ايشان اثر نكند و تكليف نهى از منكر ساقط شود به شهادت اينكه وقتى خودشان از تاثير موعظه و اندرزشان مايوس شدند بلا درنگ از آنان فاصله گرفته و از شهر بيرون رفتند ، و ساكنين - بنا بر آنچه كه در روايات است - هم چنان با ايشان آميزش داشتهاند .
علاوه بر اين ، خداى تعالى در ذيل آيه تنها موعظه كنندگان را اهل نجات دانسته و