خداوند به عذاب شديدى عذاب و يا هلاكشان خواهد كرد .
آن طايفه در جواب گفتند : براى اينكه در نزد پروردگارتان معذور باشيم ، و براى اينكه شايد گنهكارى از گناه دست بر دارد ، خداى تعالى مىفرمايد : * ( « فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِه » ) * يعنى بعد از آنكه آن مواعظ را نديده گرفته و هم چنان به گناه خود ادامه دادند طايفه دوم به ايشان گفتند : از اين به بعد با شما زندگى نخواهيم كرد ، حتى يك شب هم در شهر نمىمانيم ، اين شهرى است كه خدا در آن نافرمانى مىشود ، و خوف اين هست كه بلايى بر شما نازل شود و ما را هم بگيرد .
على ( ع ) سپس اضافه كردند كه اين طايفه همانطور كه گفته بودند از ترس بلا از شهر بيرون رفته در نزديكى شهر فرود آمدند ، و شب را زير آسمان بسر برده صبح رفتند تا سرى به اهل معصيت بزنند ، ديدند دروازه شهر بسته شده و هر چه در زدند صداى احدى را نشنيدند ، ناگزير نردبانى گذاشته و از ديوار بالا رفتند ، و مردى از نفرات خود را به بالاى نقطه اى كه مشرف به اهل شهر بود فرستادند تا خبرى بياورد ، آن مرد وقتى نگاه كرد گروهى ميمون دم دار را ديد كه صدا به صداى هم داده بودند ، وقتى برگشت و آنچه ديده بود باز گفت همگى دروازه ها را شكسته و وارد شهر شدند ، ميمونها همشهريها و بستگان خود را شناختند و ليكن انسانها افراد ميمونها را از يكديگر تشخيص نداده و بستگان خود را نشناختند ، وقتى چنين ديدند گفتند : شما را نهى كرديم و از عاقبت شوم گناه زنهار داديم .
سپس على ( ع ) اضافه كردند : به آن خدايى كه دانه هاى گياه را در زير خاك مىشكافد و خلايق را مىآفريند من قوم و خويش همان ميمونها را كه در اين امتاند مىشناسم ، مردمى هستند كه از كار زشت نهى ننموده ، و در برابر آن اعمال غيرت نمىكنند ، بلكه معروفى را هم كه بدان مامور شدهاند ترك مىكنند ، و در نتيجه دچار تفرقه شدند ، خداى تعالى هم در حق ايشان فرموده : « فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس از رحمت خدا دور باشند مردم ستمكار » هم چنان كه در حق بنى اسرائيل فرموده : * ( « أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ » ) * « 1 » .
مؤلف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير « 2 » خود از ابى عبيده از ابى جعفر ( ع ) نقل كرده ، و همين معنا را الدر المنثور « 3 » از عبد الرزاق و ابن جرير و ابن ابى حاتم و
هامش
( 1 ) تفسير قمى ج 1 ص 244
( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ص 33 ح 93
( 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 137 ط بيروت