تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
اولى فرمود : * ( « ألَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّه إِلَّا الْحَقَّ » ) * و در باره دومى فرمود : « بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِه وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُه بلكه تكذيب كردند چيزى را كه احاطه اى به علم آن نداشتند و هنوز تاويل آن را نشنيده بودند » « 1 » . مؤلف : اين روايت را عياشى نيز از اسحاق از آن جناب نقل كرده ، و نظير آن را از اسحاق بن عبد العزيز از ابى الحسن اول ( ع ) روايت كرده است « 2 » .
و در تفسير قمى در معناى * ( « وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ . . . » ) * گفته است : امام صادق ( ع ) فرموده : وقتى تورات بر بنى اسرائيل نازل شد بنى اسرائيل زير بار آن نرفتند ، خداوند كوه طور را از جاى كند و بر بالاى سرشان نگهداشت و فرمود : اگر قبول نكنيد كوه را بر سرتان مىكوبم ، بنى اسرائيل در حالى كه سرهايشان را از ترس دزديده بودند ناگزير تورات را پذيرفتند « 3 » . و در احتجاج از ابى بصير روايت كرده كه گفت : روزى مولانا ابو جعفر محمد بن على ( ع ) در حرم نشسته بود و جماعتى از دوستانش دورش حلقه زده بودند ، در اين ميان طاووس يمانى با يك دسته از اصحابش نزديك شد و به حضرت عرض كرد : اجازه مىدهى سؤالى بكنم ؟ حضرت فرمود : اذنت داديم بپرس ، طاووس يكى پس از ديگرى سؤالاتى مىكرد و جواب خود را مىگرفت ، از جمله سؤالاتى كه كرد يكى اين بود كه مرا خبر ده از طائرى كه بالا رفت و قبل از آن و بعد از آن چنين طائرى بالا نرفت و قرآن هم آن را ذكر كرده ؟ حضرت فرمود : كوه طور سينا بود كه خداوند آن را بر بالاى سر بنى اسرائيل نگاه داشت ، و آن كوه با همه اطراف خود بر سر ايشان سايه افكند ، و بنى اسرائيل از سايه افكندنش عذابهاى گوناگونى ديدند تا سرانجام تورات را قبول كردند ، و اينكه گفتى قرآن نيز از آن خبر داده آيه * ( « وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّه ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّه واقِعٌ بِهِمْ » ) * است « 4 » . مؤلف : از طرق اهل سنت از ثابت بن حجاج نيز قريب به اين معنا روايت شده ، ثابت مىگويد : تورات يك مرتبه بر بنى اسرائيل نازل شد ، اين معنا بر ايشان گران آمد ، و از پذيرفتن آن امتناع نمودند ، تا آنكه خداوند كوه را سايبان آنان قرار داد و ناگزير آن را پذيرفتند « 5 » .
هامش
( 1 ) كافى ج 1 ص 43 ح 8 ( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ص 34 ح 98 و 99 ( 3 ) تفسير قمى ج 1 ص 246 ( 4 ) الاحتجاج ج 2 ص 64 ( 5 ) الدر المنثور ج 3 ص 140