تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مؤلف : اين روايت بطورى كه ملاحظه مىكنيد آيه * ( « فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْه قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً » ) * را فقط ناظر به عذاب سكوت كنندگان دانسته و آن را چنين معنا مىكند : « پس وقتى از شكار صيدى كه از آن نهى شده بودند خوددارى نمودند ، گفتيم . . . » و بنا بر اين حاجتى به تقدير گرفتن كلمه « ترك » و امثال آن نخواهد بود ، و نيز بنا بر اين روايت ، تنها آيه * ( « وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا » ) * باقى مىماند براى مرتكبين صيد . هيچ اشكالى در اين معنا نيست ، جز اينكه علت عذاب ساكتين را خوددارى از صيد دانسته ، و حال آنكه مقام اقتضاء داشت كه سبب عذاب آنان را سكوت و ترك موعظه مرتكبين بداند ، علاوه بر اينكه استعمال كلمه « عتو » در خوددارى كردن ، استعمالى است بسيار بعيد ، از همه اينها كه بگذريم سند روايت هم ضعيف است ، و مرحوم صدوق عين اين روايت را با سندش از طلحه از ابى جعفر ( ع ) نقل كرده و با نقل كافى اختلاف دارد و با معنايى كه شد منطبق نمىشود ، زيرا در آن دارد كه : ايشان سه طايفه بودند يك طايفه امر خدا را قبول كرده و ديگران را هم امر به معروف كردند ، و طايفه ديگر امر خدا را پذيرفتند و ليكن ديگران را امر نكردند ، طايفه سوم نه امر خدا را پذيرفتند و نه ديگران را امر كردند ، و در نتيجه هلاك شدند « 1 » . و همين روايت را عياشى در تفسير آيه مورد بحث از طلحه از جعفر بن محمد از پدرش ( ع ) روايت كرده كه فرمود : قوم به سه فرقه منشعب شدند يك فرقه نهى خدا را پذيرفته و كناره گيرى كردند ، يك فرقه هم چنان در اجتماع بودند و ليكن خود مرتكب گناهان نمىشدند و يك فرقه مرتكب مىشدند ، و از اين سه فرقه تنها آن فرقه اى كه نهى خدا را پذيرفتند نجات يافتند . جعفر بن محمد بعد از نقل اين روايت فرمود : من به پدرم گفتم : خداوند با دسته دوم كه در اجتماع باقى ماندند ولى مرتكب گناه نشدند چه معامله اى كرد ؟ ابو جعفر ( ع ) فرمود : شنيده‌ام كه ايشان به صورت ذر ( مورچگان ريز ) در آمدند . و به احتمال قوى همه اين روايات يك روايت است كه با مضمونهاى مختلف از طلحه نقل شده ، و چون هم سندش ضعيف است و هم متن آن مشوش ، لذا نمىتوان به آن اعتماد كرد « 2 » . و در كافى به سند خود از اسحاق بن عبد اللَّه از ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت كرده كه فرمود : خداوند بندگان خود را در كتابش به دو آيه مخصوص كرد ، يكى آنكه نگويند آنچه را كه به آن علم ندارند ، ديگر آنكه رد كنند چيزى را كه از صحت و سقمش بىخبرند ، در باره
هامش
( 1 ) خصال ص 100 ح 54 ( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ص 35 ح 97