خداى تعالى است ، باز هم تكرار مىكنيم اينطور نيست كه دين ، آدمى را به متابعت قوانينى دعوت نموده آن گاه ادعا كند كه خير و سعادت بشر در عمل كردن به آن قوانين است تا آنكه كسى در صحت ادعايش شك و ترديد كند .
آيه مورد بحث يعنى آيه * ( « وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ . . . » ) * گر چه فى نفسه و با صرفنظر از آيات قبل و بعدش عام و مستقل است ، و ليكن از آنجا كه در سياق گفتار در باره بنى اسرائيل قرار گرفته آن ظهور در عموميت را از دست داده و تنها مربوط به بنى اسرائيل شده است ، و بنا بر اين ، مقصود از كتابى كه در آن نامبرده شده نيز فقط تورات و يا تورات و انجيل خواهد بود .
* ( « وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّه ظُلَّةٌ . . . » ) *
كلمه « نتق » به معناى از بيخ و بن كندن چيزى است ، و كلمه « ظلة » به معناى ابر و يا سقف و هر چيزى است كه سايه بيفكند ، معناى ما بقى كلمات آيه روشن است .
اين آيه داستان از جاى كندن كوه طور و نگهداشتن آن بر بالاى سر بنى اسرائيل را متعرض است ، و اين داستان در سوره « بقره » و سوره « نساء » مكرر ايراد و تفسير شد .
بحث روايتى
در تفسير قمى از پدرش از حسن بن محبوب از ابن ابى عمير از ابى عبيده از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه گفت : در كتاب على بن ابى طالب ( ع ) چنين يافتيم كه : قومى از اهل « ايله » از دودمان « ثمود » در روزهاى شنبه ماهىهايى به امر خداى تعالى به سمتشان مىآمدند تا بدين وسيله اطاعتشان آزمايش شود ، ماهىها تا لب آب آمده و بلكه از دريا راه نهر را گرفته و تا درب منزلهاشان نزديك مىشدند ، و ايشان با اينكه ممنوع بودند ، ماهيان را گرفته و مىخوردند ، و علماى ايشان از صيد آنها بازشان نمىداشتند ، شيطان هم برايشان كلاه شرعى درست كرد و به عده اى از ايشان الهام كرد كه شما از خوردن آن ممنوع شدهايد نه از صيدش ، به همين جهت روز شنبه صيد مىكردند و روزهاى ديگر آن صيد را مىخوردند .
طايفه ديگرى از ايشان كه اصحاب يمين بودند به اعتراض برخاسته و گفتند : ما شما را از عقوبت خداوند تحذير مىكنيم ، زنهار كه مخالفت امر او مكنيد ، طايفه سوم از ايشان كه اصحاب شمال بودند سكوت كرده و از اندرز ايشان لب فرو بستند و تازه طايفه دوم را ملامت كردند كه شما چرا گنهكاران را موعظه مىكنيد ، با اينكه مىدانيد ايشان مردمى هستند كه