تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
پس اينكه فرمود : * ( « فَالَّذِينَ آمَنُوا بِه وَعَزَّرُوه وَنَصَرُوه وَاتَّبَعُوا النُّورَ . . . » ) * به منزله تفسيرى است براى صدر آيه كه فرمود : * ( « الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ » ) * و توضيح مىدهد كه منظور از پيروى رسول بطور حقيقت ، همانا پيروى كتاب خداست كه مشتمل است بر شرايع و احكام خدا ، و آن چيزى كه براى او معناى اتباع را دارد همان ايمان به نبوت و رسالت او و تكذيب نكردن و احترامش را رعايت كردن و در برابر اوامرش تسليم بودن و در انجام مقاصد ياريش كردن است . و اين جمله يعنى جمله * ( « فَالَّذِينَ آمَنُوا بِه . . . » ) * نتيجه اى است كه بر صدر آيه يعنى جمله * ( « الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ . . . » ) * متفرع مىشود ، چنان كه قبلا هم گفتيم جمله دوم بيان خاصى است كه از بيان عام * ( « وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ » ) * استخراج شده است ، و معنايش اين است كه : وقتى پيروى رسولى كه داراى اين صفات است همان ايمان به آيات ما باشد كه ما آن را به بنى اسرائيل توصيه نموده و پاداش آن را بسط رحمت در دنيا و آخرت قرار داده و گفتيم اگر به آيات ما ايمان بياوريد با رسيدن به حسنه در دنيا و آخرت رستگار مىشويد ، پس كسانى كه از يهود به وى ايمان آورده و او را يارى كنند همانا اينان رستگارند .
* ( « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّه إِلَيْكُمْ جَمِيعاً ) * . . . * ( وَيُمِيتُ » ) * بعد از آنكه از اوصاف پيغمبر گراميش بدست آمد كه نزد وى آن دين كاملى است كه حيات طيب بشرى را در هر مكان و در هر زمانى كه فرض شود تضمين مىكند ، و بشر در رسيدن به چنين زندگانى احتياجى به بيش از امر به معروف و نهى از منكر و تجويز طيبات و تحريم خبائث و الغاء خرافات و گشودن قيد و بندهاى بيهوده اى كه خود به دست خويش زده است ، ندارد ، اينك در جمله مورد بحث پيغمبر خود را دستور مىدهد تا نبوت خود را بر جميع طبقات بشر اعلام نمايد ، و بدون اينكه آن را مخصوص قومى كند ، بگويد : « ايها الناس ! من بدرستى فرستاده خدا به سوى همگى شمايم » . * ( « الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ لا إِله إِلَّا هُوَ يُحيِي وَيُمِيتُ » ) * - صفاتى است كه خداوند خود را به آن توصيف نموده ، و مجموع آنها به منزله تعليلى است كه امكان رسالت از ناحيه خدا را فى نفسه بيان نموده ، و در ثانى امكان عموميت اين رسالت را اثبات مىكند ، و بدين وسيله استيحاش و تعجب بنى اسرائيل را كه چگونه ممكن است مردى غير از يهود آن هم از طبقه درس نخوانده به چنين نبوتى جهانى برسد از بين مىبرد ، چون يهوديها پيش خود چنين خيال مىكردند كه در ميان همه اقوام بشرى فقط آنها از حزب خدايند بلكه آنها خود را از نزديكان درگاه خدا و حتى فرزندان و دوستان خدا مىپنداشتند ، و همچنين استيحاش ناشى از عصبيت غير عرب را از اينكه مردى عرب بر آنان مبعوث شود زائل مىكند .