تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
كوچك و ناچيز نبوده ، بلكه كفر و برگشتن از دين بوده و اين خود انحراف بسيار بزرگى است ، و خواست تا بار ديگر امثال و نظائر اين كار را تكرار نكنند . 3 - مقصودش از اينكه هارون را به طرف خود كشيد اين بود كه آهسته از او حال قوم را بپرسد ، و لذا وقتى هارون جريان حال مردم را برايش شرح داد عذرش را پذيرفته و برايش دعا كرد . 4 - موسى ( ع ) ديد كه برادرش هارون مانند خودش دچار خشم و تاسف شده لذا دست بر سر او گذاشت و او را نوازش نمود ، باشد كه بدين وسيله قلق و اضطرابش را تسكين دهد ، از طرفى هارون ديد ممكن است مردم اين عمل موسى ( ع ) را حمل بر توهين و استخفاف وى كنند لذا شروع كرد به اظهار برائت و بىتقصيرى خود ، موسى هم كه از منظور وى آگاه بود او را دعا فرمود « 1 » . اين بود بعضى از آن وجوهى كه مفسرين در ذيل آيه مورد بحث ذكر كرده‌اند ، و اگر نگوييم همه آنها لا اقل بيشتر آنها وجوهى هستند كه با سياق آيات راجع به اين داستان سازگارى ندارند .
مطلبى كه در اينجا ممكن است مورد سؤال واقع شود اين است كه موسى ( ع ) قبل از مراجعت به سوى قوم در همان ميقات از جريان كار قومش خبردار بود ، به شهادت اينكه آيه شريفه مىفرمايد : * ( « وَلَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِه غَضْبانَ أَسِفاً ) * وقتى كه موسى با خشم و اندوه به سوى قوم خود بازگشت » . علاوه بر اين ، آيه « فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ » صريحا مىفرمايد كه خداوند در ميقات جريان كار قوم موسى را به موسى خبر داد ، موسى در ميقات عصبانى و خشمناك نشد ، وقتى به سوى قوم بازگشت غضب كرد و الواح را به زمين زد و موى سر هارون را گرفت و مىكشيد . و حال آنكه خبرى را كه خداوند بدهد حتى از حس صادقتر است ، چون حس ممكن است خطا تشخيص دهد و ليكن خداى تعالى جز به حق چيزى نمىفرمايد ، پس چه شد كه موسى در ميقات از شنيدن خبر قوم خود خشمناك نشد ، و وقتى خبر مزبور را به حس ديد خشمناك گرديد ؟ . جواب اين است كه اطلاع پيدا كردن به يك مطلبى غير از مشاهده و احساس آن است ، و هر كدام حكم جداگانه اى دارد ، و هرگز غضب كه همان هيجان قوه دافعه است به صرف علم و اطلاع ، تحقق پيدا نمىكند بلكه وقتى صورت خارجى پيدا مىكند كه شخص
هامش
( 1 ) تفسير منهج الصادقين ج 4 ص 110