تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
* ( « سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها . . . » ) * در اين آيه تكبر در زمين به قيد « به غير حق » مقيد شده و حال آنكه تكبر در زمين جز به غير حق نيست ، هم چنان كه در جاى ديگر « بغى ستمگرى و فساد انگيزى » در زمين مقيد به همين قيد شده ، در صورتى كه هميشه بغى به غير حق هست ، و دو قسم نيست يكى به حق و يكى ديگر به غير حق . جواب اين شبهه اين است كه اين گونه تقييدها در حقيقت توضيح است نه تقييد ، و غرض از اين توضيح اين است كه بفهماند تكبر و يا بغى از اين جهت مذموم است كه به غير حق است ، پس اينكه بعضىها گفته‌اند : « قيد مزبور احترازى است ، و دلالت مىكند بر اينكه تكبر دو قسم است به حق و به غير حق ، و تكبر به حق تكبر بر دشمنان خدا و بر اشخاص متكبر است » صحيح نيست ، زيرا تكبرى كه در آيه است مطلق تكبر نمىباشد ، بلكه تكبر در زمين است كه معنايش خودنمايى و خوار شمردن بندگان خدا و زير دست قرار دادن آنان است ، و اين قسم تكبر هيچوقت به حق و ممدوح نمىشود . جمله * ( « وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها » ) * عطف است بر جمله « يتكبرون » و بيان يكى از اوصاف متكبرين است كه همان اصرار بر كفر و تكذيب مىباشد . و همچنين جمله * ( « وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوه سَبِيلًا . . . » ) * و اينكه جمله را با تمام خصوصياتى كه در اثبات دارد در نفى تكرار نموده براى اين است كه شدت اعتناى متكبرين را به مخالفت با « سبيل رشد » و پيروى از « سبيل بغى » برساند و دلالت كند بر اينكه انحراف ايشان قصدا و از روى عمد بوده و هيچ عذرى از قبيل خطا و يا جهل نداشتند . و جمله * ( « ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا » ) * صفات رذيله ايشان را تعليل نموده و مىفرمايد : همه اين كجروىهاى ايشان آثار تكذيبى است كه به آيات خدا نموده و از آن غفلت ورزيده‌اند ، البته ممكن هم هست تعليل جمله * ( « سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ » ) * بوده باشد . * ( « وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَلِقاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * معناى اين آيه روشن است و از آن چند نكته استفاده مىشود : اول اينكه كيفر و پاداش اعمال خود اعمال است ، توضيح اين نكته در مباحث گذشته مكرر ايراد شد .
دوم اينكه حبط عمل و بىاجر بودن آن ، خود يك نحو كيفر است ، زيرا همانطورى كه گفته شد پاداش هر عمل ، نيكى خود عمل است و وقتى عمل نيك بىاجر باشد پس در حقيقت