* ( « وَما كانَ جَوابَ قَوْمِه إِلَّا أَنْ قالُوا . . . » ) *
يعنى از آنجايى كه جواب درستى از اين سؤال نداشتند لا جرم او را تهديد به تبعيد نموده ، گفتند : * ( « أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ » ) * و اين خود دليل بر سفاهت قوم لوط است ، كه اصلا متعرض جواب از سؤال لوط نشده ، در مقام جواب چيزى گفتند كه هيچ ربطى به سؤال او نداشت ، چون جواب از سؤال لوط يا به اعتراف به آن است ، و يا به اين است كه با دليل آن را ابطال كنند ، و قوم لوط چنين نكردند ، بلكه او را بخاطر اينكه مردى غريب و خوشنشين در شهر است ، خوار شمرده و كلامش را بىارزش دانسته ، گفتند : شهر از ما است ، و اين مرد در اين شهر خوشنشين است ، و كس و كارى ندارد ، او را نمىرسد كه به كارهاى ما خرده گيرى كند .
* ( « فَأَنْجَيْناه وَأَهْلَه إِلَّا امْرَأَتَه كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ » ) * اين آيه و همچنين آيه « فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ » « 1 » دلالت دارند بر اينكه جز اهل خانه لوط هيچ كس در آن قريه ايمان نياورده بودند .
كلمه « غابرين » به معناى گذشتگان از قوم است ، و در اينجا كنايه از هلاكت است ، يعنى همسر او هم جزو از بين رفتگان است .
* ( « وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ » ) * با اينكه در اينجا انتظار مىرفت عذابى را ذكر كند ، و مع ذلك اسمى از عذاب نياورده و به جاى آن ، فرستادن باران را ذكر فرموده ، براى اين بود كه بفهماند عذاب و هلاكت قوم لوط به وسيله باران بوده ، و به همين جهت باران را نكره آورده و فرمود : « مطرا بارانى » تا بفهماند باران مزبور از بارانهاى معمولى نبوده ، بلكه بارانى مخصوص و از جهت غرابت و شدت اثر ، بىسابقه بوده است ، چنان كه در جاى ديگر قرآن در باره اين باران توضيح داده و فرموده : « وَأَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ » « 2 » .
جمله * ( « فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ » ) * خطاب به پيغمبر اسلام ( ص ) است تا او و امتش عبرت بگيرند .
هامش
( 1 ) ما در آن قريه بيش از يك خانوار مسلمان نيافتيم . سوره ذاريات آيه 36
( 2 ) و سنگهايى از گل سخت چيده شده ( منظم ) پشت سر هم بر آنان ببارانديم ، ( سنگهايى ) كه نزد پروردگارت نشانگذارى شده بود ، و چنين عذابى از ستمگران دور نيست . سوره هود آيه 83