اسباب نهايى موجودات است ، چون در عرف لغت ، لفظ « كيف » تنها در سؤال از چگونگى و صفات چيزى به كار نمىرود ، بلكه در سؤال از وجود و پيدايش آن نيز استعمال مىشود ، و همانطورى كه در عرف گفته مىشود : « فلانى چگونه اين كار را انجام داد و حال آنكه از او ساخته نبود ؟ » همچنين گفته مىشود : « فلان موجود چگونه پيدا شد ؟ » .
و اينكه فرمود : « اين كلمه اگر با كرسى ذكر شود معنايش غير معناى كرسى خواهد بود » مقصود آن حضرت اين است كه عرش و كرسى از اين جهت كه مقام غيب و منشا پيدايش و ظهور موجوداتند مثل هم هستند و ليكن در آنجا كه هر دو در كلام ذكر مىشوند معنايشان فرق مىكند ، و هر كدام يك مرحله از غيب را مىرسانند ، چون مقام غيب در عين اينكه يك مقام است داراى دو در مىباشد ، يكى در ظاهر كه مشرف و متصل به اين عالم است ، و يكى هم در باطن كه بعد از آن قرار دارد .
و اينكه فرمود : « كرسى ، در ظاهرى غيب است ، و ظهور تمامى اشياء از آن در است » معنايش اين است كه طلوع و ظهور موجودات بديع و بدون سابقه و الگو ، از ناحيه كرسى است ، و چون تمامى موجودات خلقتشان بدون الگو است پس همه از آن ناحيه است .
و پر واضح است كه موجود وقتى بديع و بىسابقه است كه انتظار نرود بر طبق اوضاع و احوال موجودات قبلى وجود پيدا كند ، زيرا اگر اوضاع و احوال و خلاصه سلسله علل بطور خودكار ، امور و موجوداتى را يكى پس از ديگرى ايجاد كند ديگر آن امور و آن موجودات بديع نخواهند بود ، پس ناگزير وقتى بديعند كه آن اوضاع و احوال ، تازه و بديع باشند ، يعنى خداوند در هر آنى اوضاع و احوالى را پيش كشيده از آن موجوداتى را به وجود بياورد ، و سپس آن اوضاع و احوال را از بين برده اوضاع و احوال ديگرى را موجود سازد ، سببيت قبلى را از سبب بگيرد ، و سببيت ديگرى به آن افاضه بفرمايد .
و چون همانطورى كه گفتيم همه موجودات بديعند پس سببيت تمامى اسباب نيز بديع است ، و اين همان « بداء » است ، پس در حقيقت همه وقايع حادث در عالم كه هر كدام مستند به عمل اسباب متضاد و مزاحمى هستند ، همه امورى بديع و بداءهايى در اراده خداى متعال هستند .
آرى ، فوق اين سببهاى متزاحم و متنازعى كه در عالم وجود دست اندر كارند يك سبب و يك اراده ديگرى است كه بر آن اسباب حكومت دارد ، و هيچ چيزى واقع نمىشود مگر آنكه آن اراده خواسته باشد ، و آن اراده فوق است كه اين سبب را به جان آن سبب انداخته و از تاثير آن جلوگيرى مىكند ، و با اين اراده ، حكم اراده ديگرى را باطل مىسازد و اطلاق تاثير
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٧