فلان مؤثر را تقييد مىنمايد .
مثلا كسى كه اراده كرده است راهى را طى كند در بين راه ناگهان مىايستد ، چون اراده ديگرى كه همان اراده استراحت و رفع خستگى است جلو تاثير اراده اولى را مىگيرد ، و اين دو اراده گر چه هر كدام مزاحم ديگرى است ، و ليكن در عين حال هر دو اراده فوق را اطاعت مىكنند ، و آن اراده فوق است كه اين دو اراده را تنظيم نموده ، و براى رسيدن به مقصد ، هر كدام را در جاى خود به كار مىبندد ، در اين مثالى كه زديم كرسى ، در مثل مقام تزاحم آن دو اراده ، و عرش ، مقام ائتلاف و توافق آن دو است ، و معلوم است كه اراده دومى ، مقدم بر اولى است ، چون اراده دوم تفصيل و ظهور اراده اولى است كه مجمل و باطن است .
و اگر اولى كرسى و دومى عرش ناميده شده ، براى اين است كه كرسى محل آشكار شدن احكام سلطان به دست عمال و ايادى او است ، و در اين مرحله است كه هر يك از كاركنان سلطان ، در يكى از شؤون مملكتى مشغول كارند . اينجا است كه گاهى صاحبان كرسى با هم اختلاف نموده در نتيجه حكم يكى بر حكم ديگرى مقدم شده ، آن را نسخ مىكند . بر خلاف عرش كه مخصوص خود سلطان است ، و احكامش از نسخ و معارضه ، محفوظ است ، و باطن تمامى ظواهر و اجمال همه تفصيلاتى كه در كرسى بود در آن موجود است .
با اين مثالى كه زديم معناى اينكه فرمود : « با اين تفاوت كه كرسى ، در ظاهرى غيب است » روشن مىشود ، و همچنين اينكه فرمود : « و طلوع هر بديعى از آنجا است » معنايش اين است كه ظهور و وجود همه موجودات بدون سابقه و بدون الگو است ، و اينكه فرمود : « و پيدايش همه اشياء از آن در است » معنايش اين است كه اجمال آنچه در عرش است در كرسى به طور تفصيل و به صورت مفرداتى مختلف ظهور مىكند ، و اينكه فرمود : « و عرش ، همان در باطن است » در برابر اينكه كرسى باب ظاهر است ، مىباشد ، و بطون و ظهور در هر دو به اعتبار تفرقى است كه در احكام صادر از آن دو به وقوع مىپيوندد ، و اينكه فرمود : « در آن يافت مىشود . . . »
يعنى همه علوم ، در صورتى كه تفاصيل اشياء به اجمال آنها بر مىگردد .
و گويا مقصود از « علم كيف » علم به خصوصيات صدور هر موجودى از اسباب آن است ، و همچنين مقصود از « كون موجودات » تماميت وجود آنها است ، هم چنان كه مراد از « عود » و « بدء » اول و آخر وجودات اشياء است .
« قدر » و « حد » به يك معنا است ، الا اينكه قدر عبارت است از حال و مقدار هر چيز فى حد نفسه ، و حد عبارت است از حال و مقدار هر چيزى نسبت به چيزهاى ديگر .
مقصود از مكان ، در آنجا كه فرمود : « و حد و قدر و مكان آنها » نسبت مكانى است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٨