تعالى باشد تا بتواند او را حمل كند ، بلكه معناى آيه اين است كه خداوند قبل از آنكه آسمان و زمين ، يا جن و انس ، يا آفتاب و ماه را بيافريند ، علم خود را بر آب كه قبل از اينها موجود شده بود ، حمل مىكرد « 1 » .
مؤلف : اين روايت از جهت دلالت بر اينكه « مراد از عرش ، علم است » و نيز « اصل خلقت عالم آب بوده » و « در آن موقع كه هنوز تفاصيل موجودات ، موجود نشده بودند علم فعلى خداى تعالى متعلق به آب بوده » مانند روايت قبلى است .
در كتاب احتجاج از على ( ع ) روايت شده كه شخصى از آن جناب از فاصله بين زمين و عرش سؤال كرد ، حضرت فرمود : فاصله اش به قدر اين است كه بنده اى از در اخلاص بگويد : « لا إله الا اللَّه » « 2 » .
مؤلف : اين از لطايف كلام امير المؤمنين ( ص ) است كه آن را از آيه « إِلَيْه يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه » اقتباس فرموده ، و معناى آن اين است كه وقتى بنده با گفتن كلمه توحيد الوهيت را از غير خداى تعالى نفى نمود و آن را خالص براى خدا دانست ، بطور مسلم غير خدا را فراموش خواهد نمود ، و جميع موجودات را مستند به او خواهد دانست ، و اين مقام همان مقام عرشى است كه بيانش در سابق گذشت .
نظير اين بيان در لطافت جواب ديگرى است كه آن حضرت از اين سؤال داده ، و فرمود :
فاصله بين زمين و آسمان ، ديد چشم و دعاى مظلوم است ، در موقعى كه نفرين مىكند .
و نيز شيخ صدوق در سه كتاب « فقيه » ، « علل » و « مجالس » خود از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در پاسخ شخصى كه از آن جناب پرسيد : چرا كعبه ، كعبه ناميده شد ؟ فرمود : براى اينكه چهار گوشه و مربع بود . و وقتى سائل پرسيد ، چرا مربع شد ؟ در جواب فرمود : براى اينكه محاذى بيت المعمور بود و بيت المعمور مربع است . و چون سائل پرسيد :
بيت المعمور چرا مربع شد ؟ فرمود : چون بيت نامبرده ، محاذى با عرش است و عرش مربع است .
و چون سائل از مربع بودن عرش سؤال كرد فرمود : براى اينكه كلماتى كه دين اسلام بر مبناى آنها بنا نهاده شده ، چهار است ، و آن چهار كلمه عبارت است از : « 1 - سبحان اللَّه 2 - و الحمد للَّه 3 - و لا إله الا اللَّه 4 - و اللَّه اكبر . . . » « 3 » .
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ص 319
( 2 ) احتجاج طبرسى ج 1 ص 386
( 3 ) من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 124 و علل الشرائع ص 398 ط بيروت